تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

بایگانی

پیوندها

آخرین مطالب

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بهانه ای از فاضلِ جان» ثبت شده است


خط می کشید روی تمام سؤال ها


تعریف ها؛معادله ها؛احتمال ها


خط زدبه روی شایدواماوهرچه بود


خط زدبه روی قاعده هاومثال ها


خطی دگر کشیدبه«قانون خویشتن» 


قانون لحظه هاوزمان هاوسال ها


ازخودکشیددست وبه خودنیزخط کشید


یعنی به روی دفترخط ها وخال ها


خط ها به هم رسیده ویک جمله ساختند


با عشق ممکن است تمام محال ها 


 " فاضل نظری"

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۰:۴۵
دانشجوی کلاس اول دبستان


هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار
چنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا بیزار

زمین از آمدن برف تازه خشنود است 
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار

قدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریز
قدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزار

اگر چه می‌گذریم از کنار هم آرام 
شما ز من متنفر، من از شما بیزار

به مسجد آمدم و نا امید برگشتم 
دل از مشاهده‌ی تلخی ریا بیزار

صدای قاری و گلدسته‌های پژمرده 
اذان مرده و دل‌های از خدا بیزار

به خانه‌ام بروم؟! خانه از سکوت پر است 
سکوت می‌کند از زندگی مرا بیزار

تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار

"فاضل نظری"
۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

به شهر رنگ ها رفتیم گفتی زرد نامرد است
اگر رنگی تو را در خویش معنا کرد نامرد است


تو تصویر منی یا من در این آیینه تکرارم؟
جهان آیینه ی جادوست زوج و فرد نامرد است


چه قدر از عقل می پرسی چه قدر از عشق می خوانی
از این باز  آی نااهل است از آن برگرد نامرد است


نه سر در عقل می بندم نه دل در عشق می بازم
که این نامرد بی درد است و آن پر درد نامرد است

 

بیا پیمان ببندیم از جهان هم جدا باشیم

از این پس هر که نام عشق را آورد، نامرد است

"فاضل نظری"

۲ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۸
دانشجوی کلاس اول دبستان

تعریف تو از عقل همان بود که باید

عقلی که نمی‌خواست سر عقل بیاید


یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی

آهی که از آیینه غباری بزداید


از گریه‌ی بر خویشتن و خنده‌ی دشمن

جانکاه‌تر، آهی‌ست که از دوست برآید


کوری که زمین خورد و منش دست گرفتم

در فکر چراغی‌ست که از من برباید


با آن که مرا از دل خود راند، بگویید

ملکی که در آن ظلم شود، دیر نپاید

 

فاضل نظری

۳ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۵۹
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۳ دی ۹۳ ، ۰۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

بهانه

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند**تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند
پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»**تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند**این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی**شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست**از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست**گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

فاضل نظری

۹ نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۴۰
دانشجوی کلاس اول دبستان