تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

آخرین مطالب

۳۰ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

عرض ارادت خدمت دکترِعارف ِشهید

صاحب نقاشی شمع

Chamran_in_Lab

۵ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۳ ، ۱۵:۴۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

خدایا! اگر برای خواستن درمانده شوم، یا راه پرسیدن را ندانم، تو مرا به اصلاح کارم راهنمایی فرما، و جانم را به آن چه مایه رستگاری من است هدایت کن، که چنین کاری از راهنماییهای تو به دور، و از کفایتهای تو ناشناخته نیست. خدایا، مرا با بخشش خود بپذیر، و با عدل خویش رفتار مکن.

نهج البلاغه-خطبه 218- صفحه 140

۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۲
دانشجوی کلاس اول دبستان

     والتر وایت:"فکر می‌کنی داری با کی حرف می‌زنی؟ فکر می‌کنی داری تو صورت کی نگاه می‌کنی؟ هیچ می‌دونی تو این یه سال گذشته چی کشیدم؟ حتی اگه بهت بگم هم باورت نمیشه... می‌دونی اگه یهو تصمیم بگیرم که دیگه نرم سرِ کار چه اتفاقی می‌افته؟ تشکیلاتی به این بزرگی که عظمتش به اندازه‌ی بازار بورسه خیلی راحت نابود میشه. غیب میشه...!اگه من نباشم کارشون به کلی می‌خوابه... نه. قطعا نمی‌دونی داری درباره‌ی کی حرف می‌زنی، پس بذار بهت بگم من جونم تو خطر نیست، اسکایلر... من خودِ خطرم...!

 در خونه زده میشه،

بازش میکنم

و یه گلوله کاشته میشه وسط مغزم؟ 

فکر کردی همچین اتفاقی ممکنه برا من بی‌افته... ؟

 نه... 

من کسی‌ام که در میزنه !"

پ.ن : مراجعه شود به " بوی خون می آید"

۱۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۳ ، ۲۱:۳۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

" چگونه تبدیل به هایزنبرگِ بزرگ شویم؟"

 

"BREKING BAD" یا  "افسار گسیخته" یکی از بهترین سریال هایی بود که تا به حال دیدم. داستان مربوط به یک معلم شیمی ساده هست که متوجه می شود سرطان دارد و ....

"واتر وایت " از معلم شیمی ساده در پروسه یک ساله تبدیل می شود به "هایزنبرگ بزرگ"

کسی که جرات درگیری با دانش آموزانش را نداشت حالا مافیای مواد مخدر از او می ترسند و در نهایت تبدیل به بزرگترین مافیای مواد مخدر می شود. شخصیت ها در فیلم متفاوت ، واقعی هستند.

نکته ی جالب در این سریال این هست که شما از ابتدا تا انتها با "والتر وایت" (نه شخص هایزنبرگ) احساس همزاد پنداری می کنید  و او را دوست دارید و شخصیتش را دور از واقعیت تصور نمی کنید و ...

پ.ن : در این فیلم شما می توانید چهره ی نسبتا درستی از ایالات متحده آمریکا ببینید(در این سریال دیگر خبری از ساختمان های بلند، پارتی های مبتذل  و... نیست و زندگی واقعی یک شهروند آمریکایی را نشان می دهد.)

پ.ن 2: یکی از دوستان توصیه می کرد که اگه شما وارد یه بحث و یا جریان متفاوت شدید بیشتر قرآن بخوانید بیشتر هیئت بروید و توکل و توسل تان را بیشتر کنید و...

پ.ن 3: همه ما در وجودمان هم هایزنبرگ داریم هم والتر وایت ... انتخابش با خودمان هست تا کدام یک را انتخاب کنیم .

پ.ن 4: سریال به نام های زیادی در فارسی ترجمه شده است اما " افسار گسیخته "بهترین و شایسته ترین عنوانی بود که می توان به "والتر وایت" نسبت داد.

پ.ن 5: مراجعه شود به " بوی خون می آید"

پ.ن 6: باشد تا رستگار شویم...

بعدا نوشتم : ذات انسان قدرت را دوست دارد و حتی بهش احترام می گذارد اما شما در فیلم "والتر وایت" را دوست دارید و بهش احترام می گذاریدو در ابتدا بعضی از کارهایش را درست و حق می دانیداما کم کم "والتر وایت" افسار گسیخته می شود و تبدیل به " هایزنبرگ" .

در انتهای فیلم والتر وایت از خودش بدش می آید و ...[خطر لوث شدن فیلم]

۳ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۳ ، ۲۱:۲۳
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

گاهی وقتها یه حرف هایی می زنم که خواهرم ازم می پرسد:

" این را کجا خوندی؟"

و من با افتخار می گویم :

" از خودم بود!!!"

و خواهرم با نگاهی موشکافانه به من می گوید:

"فکر نمی کردم اینقدر خطرناک باشی..."

پ.ن : مراجعه شود به " بوی خون می آید"

۴ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۳ ، ۱۷:۳۸
دانشجوی کلاس اول دبستان

حافظ را گشودم و لسان الغیب چنین فرمود :

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام

تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد

مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای

که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد

گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد

ناله فریادرس عاشق مسکین آمد

مرغ دل باز هوادار کمان ابرویست

ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد

ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست

که به کام دل ما آن بشد و این آمد

رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار

گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد

چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل

عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد

۱ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۳ ، ۱۷:۲۶
دانشجوی کلاس اول دبستان

حاج کاظم: من خیبری ام. اهل نی، هور، آب.

عباس: خیبری ساکته، دود نداره. سوز داره.

هیچکس در آژانس شیشه ای "حاج کاظم" را همراهی نمی کند هیچ کدوم از گروگان ها که از اقشار متفاوت جامعه هستند نمی آید از ته دل بگوید حاج کاظم حق با شماست شما داری راست می گویی و ما آدم های بی معرفتی هستیم و... حتی "احمد" هم به "حاج کاظم" ایمان ندارد چه برسد به "سلحشور"و دیگران

نکته اول : نکته ی جالب در این فیلم این است که بر خلاف انتظار همه "نظام" بالاخره برای فرزندش اقدام می کند و برایش یک هواپیما می فرستد... اما چه کنیم که دیر شده است...

نکته دوم : هیچ کس در آژانس شیشه ای از "حاج کاظم" حمایت نمی کند بجز "تماشاگر" آن هم در پایان فیلم و هنگام خروج از سالن سینما...( توانایی "ابراهیم" هست دیگر...)

نکته سوم : هرگز از "مسعود ده نمکی" انتظار نداریم که "ابراهیم حاتمی کیا" و یا حتی " اصغر فرهادی" باشد اما انتظار داریم که "مسعود ده نمکی" باشد و بماند (متاسفانه در کار ایشون پیشرفتی نمی بینم و شخصیتها در لباس های گوناگون تکرار  می شوند).

 

پ.ن : درباره ی "سوز" خواهم نوشت...

پ.ن 2: یاد خاطرات پدر در جزیره ی مجنون و فریادهای "سوختم ...سوختم ..." می افتم.

۳ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۳ ، ۲۳:۳۸
دانشجوی کلاس اول دبستان

  

حسودم،

به انگشت‌هایت

وقتی موهایت را مرتب می‌کنند


حسودم،

به چشم‌هایت

وقتی تو را در آینه می‌بینند


و حسودم،

به زنی که رد شدن از لنزهای رنگی‌اش

رنگ پیراهنت را عوض می‌کند


                   "لیلا کردبچه"

۹ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۳ ، ۱۰:۵۷
دانشجوی کلاس اول دبستان
۳ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۳ ، ۱۰:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

باورش کمی سخت است

اما باور کن پدرانمان هم

تمام شب‌های مهتابی عاشق بوده‌اند

وقتی به دود سیگارشان خیره می‌شدند و باد

در پیراهن بلند زنی می‌وزید

که بهار نارنج می‌چید

و به مردی که فرض کن برای تماشای بهار آمده

لبخند می‌زد....

"لیلا کردبچه"

۴ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۳ ، ۱۰:۱۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

1- ابلاغ حکم و بعدش اجرا...

وقتی حکم اعدام  قطعی شد و ابلاغ حکم صورت گرفت از "بند" مربوطه ( مواد مخدر ، قتل عمد و...) می آورند به یه سلول انفرادی که همه چیز آماده هست برای یک اعدامی ،

2- مهمانی با شکوه

سه روز اونجا مهمانی و آماده ات می کنند برای مراسم پر شکوه اعدام ...

3- اعدام های آرام

خانواده ات را که می آورند اعدام می شوی

دختر کوچکت که نمی داند کجاست ولی خوشحال است از اینکه تو را دریک سوییت نسبتا مجهز می بیند و تو مجبوری لبخند بزنی اعدام می شوی...

یاد آرزوها و تصمیماتی که با همسرت گرفته ای یاد مراسم عقد یاد خرید بازار یاد.... اعدام می شوی

4- اقدام برای خوداعدامی

اعدام های آرام طاقتت را طاق کرده اند نمی توانی سه روز صبر کنی دنبال چیزی می گردی که با آن رگ بزنی و خلاص بشوی از این همه سختی و بدبختی...؛ اما سویت برای یک اعدامی تعبیه شده است و مجهز به دوربین های مدار بسته...

5-کمکت می کنند...

زبانت بند آمده است مردی که چهره اش را پوشانیده تو را به سمت جلو حرکت می دهد اما تو نمی توانی حرکت کنی و مرد پوشیده تورا کمک می کند برای اجرای یک مراسم با شکوه...

6- صدای ناله..

صدای ناله ی همسر و مادرت را می شنوی که تو را تماشا می کنند ...

7- طناب زبر

سنگینی طناب را روی گردنت حس می کنی و شروع می کنی به خرخر کردن ....

8- اعدام می شوی

...

پ.ن : رجوع شود به "شهدای گمنام-زندان-سربازی"

پ.ن 2: به حساب خود برسید قبل از اینکه به حسابتان برسند!!!

پ.ن 3: سه روز سوییت اعدام مثل سه روز اعتکاف!(چه فرقی دارد مگر؟؟؟)

پ.ن 4: با توجه به نکات فوق؛ اعدام کنید خود را قبل از اینکه اعدامتان کنند(البته اعدام معنوی)

۱۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۳ ، ۱۲:۱۸
دانشجوی کلاس اول دبستان

مَنْ کان عَلی بیِّنة من ربه هانت

علیه مصائبُ الدنیا و لو قَرض و نَشر ... 

"هر که برطریق خدا پرستی محکم و استوار

باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید؛ 

اگر چه (بدنش) تکه تکه گردد." 

"امام هادی علیه السلام "

برگرفته از "عطش"

۴ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۳ ، ۱۷:۰۳
دانشجوی کلاس اول دبستان

دیشب خواب دیدم

خواب یک پنجره

بهم گفت :

"برای دیدنت باید عینک بزنم" 


پ.ن : شاعر "خودم"

۸ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۳ ، ۱۰:۰۴
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۴ مهر ۹۳ ، ۱۰:۳۳
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۴ مهر ۹۳ ، ۱۰:۲۷
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۴ مهر ۹۳ ، ۱۰:۲۲
دانشجوی کلاس اول دبستان

از کودکی پرسیدند بزرگ شدی میخواهی چکاره شوی؟

گفت : میخواهم خوشحال شوم!

گفتند : ظاهرا مفهوم سوال را نفهمیدی...

کودک گفت : گویا شما مفهوم زندگی را نفهمیدید...
هیچی دیگه تا میخورد بچه رو زدن،
تا اون باشه دیگه از این غلطا نکنه بچه رو چ به این عرفانی بازیها
 مث بچه آدم بگو دکتر،مهندس دیگه...عجبا!
۸ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۳ ، ۰۶:۱۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

اقلیما در"برای پسرم، ابراهیم"  نوشته  بود:

ابراهیمم

یادت باشه

حق نداری ، حق نداری برای منافع خودت ، آدم قربانی کنی."

و من برای ابراهیمِ اقلیما نوشتم:

" و روزی که منافع خودت را برای خدا ذبح کردی

عید  قربانت را جشن بگیر"

۳ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۳ ، ۰۵:۴۵
دانشجوی کلاس اول دبستان
۳ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۳ ، ۱۴:۵۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

امدم در پناه چشمانت

زایر هفت اسمان باشم

باقر علمِ ال پیغمبر

امدم در کلاستان باشم


دعوتید به " روضه"

۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۳ ، ۱۸:۲۸
دانشجوی کلاس اول دبستان

ریک ، او( الزا ) و لازلو را برای رفتن بدرقه می کند. الزا اندکی مقاومت کرده و ناباورانه به ریک نگاه میکند. اما ریک او را راضی به رفتن میکند.

وداعی دوباره برای ریک و الزا رقم می خورد: چشمان اشکبار الزا، نگاه سرد و بی تفاوت لازلو و چهره درهم اما مصمم ریک. هواپیما پرواز میکند و ریک و الزا برای همیشه از هم جدا می شوند. در فضای مه گرفته فرودگاه تنها ریک و سروان رنو باقی مانده اند که با گفتگویی دوستانه درباره آینده در غبار محومی شوند.

و این پایان حماسه کازابلانکاست. . .


۱۳ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۳ ، ۱۶:۳۶
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

بالاخره بوسیله سیستم اطلاعاتی جاسوسی رژیم اشغالگر قدس (موساد ) شناسایی شدم.

بیانیه:

1-آقا ما یه حرفی زدیم گفتیم که "سگ  می شوم" حالا نگو "سگ هار خاورمیانه" احساس  همزاد پنداری با ما پیدا کرده ( یعنی تا حالا اینقدر تحقیر نشده بودم...)

2- برادرهای وزارت اطلاعات بیایید این ip را رد گیری کنید و آدرس این صهیونیستای بی شرف را برایم SMS کنید .اگه زحمتی نیست دو سه تا گونی محکم و جادار هم برایم پست کنید تا طی یه عملیات ساده (دقت کنید خیلی خیلی ساده ) این بی شرفا را بریزم تو گونی و برای شما بیاورم. (البته اینجانب مشکل خروج از کشور به خاطر سربازی دارم اگه با سردار کمالی هماهنگ کنید ممنون می شوم)

3- یه سوال از سردار کمالی (نظام وظیفه) : این پروژه ی ما ( تو گونی کردن صهیونیستهای بی شرف) شامل کسری خدمت هم می شوم عایااااا ؟؟  دقیقا چند ماه؟؟؟؟؟

4- من میگم این صهیونیستها عقل درست و حسابی ندارن باور نمی کنید!!! آخه "رصد" مطالب من چیز مهمی است عایاااااااااااااا

5- همش تقصیر "اهورا" ، "ب-ف" ، "حسین" و... اینها بوده من بی گناهم!!!!

6- کجایی "امین" گفتم این صهیونیستها آدم های کثیف و بی شعوری هستند گفتی نه... حالا بیا تحویل بگیر....

7- امروز متوجه شدم بلاگ این امکان ( نشان دادن بازدید کنندگان بر اساس ip) هم داره !!!!

8- برادر و یا خواهر عزیز ؛ اون vpn و یا فیلتر شکن را نگذار همیشه اجرا باشه ، هم سرعت را پایین میاره هم مصرف گیگ را بالاتر و هم موجب به سرقت رفتن اطلاعات مهم (اگه داشته باشی که نداری) می شود!؟؟؟!!

۱۳ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۳ ، ۰۶:۵۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

خوبی هم حد و اندازه داره ...

به قول معروف : "خوبی که از حد بگذرد نادان گمان بد کند."

و باید در چشم بعضی ها زل بزنی و با صدای بلند فریاد کنی (نعره بزنی) :

"خودت خواستی ، سگ می شوم..."

پ.ن : مراجعه شود به مطلب " بوی خون می آید"

۵ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۳ ، ۰۵:۵۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

و شما،
آقای محترم!


شما که چه نسبتی با این خانم دارید؟


این زن میان تمام نسبت های خودش گیر کرده‌ست

 

مثل کوهنوردی مرده، میان کوه و دره گیر کرده‌ست


و آنکه از سقوط به اعماق درّه نجاتش می دهد،


مگر چند سال


با جنازه‌ای بر پشت زندگی می‌کند؟

"لیلا کردبچه"
۲ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۳ ، ۱۵:۱۲
دانشجوی کلاس اول دبستان

بــرای درخــت‌‌هــای کنــار جــاده فــرقی نــدارد،

کســی کــه در سفــر اســت،

مــی‌رود، یــا مــی‌آید!

 

بــرای مــن امــا فــرق زیــادی دارنــد،

درختــان مسیــری کــه از تــو دورم مــی‌کنــد

و

درختــان مسیــری کــه بــه تــو نــزدیکــم . . .


"لیلا کردبچه"

۴ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۳ ، ۱۴:۵۱
دانشجوی کلاس اول دبستان


سلام

از دوستان خواهش دارم به این  " لینک" مراجعه نمایند و نظرشون را راجب عکسها بگویند


از خانم گوهر دشتی   "Me, she and the others" 20 عکس سه تایی با عنوان 

:توضیحات

مجموعه عکس گوهر دشتی، که تنها عکاس ایرانی حاضر در این نمایشگاه است، مربوط به سال 2009 میلادی است. او در این مجموعه در قالب پرتره‌هایی از دختران ایرانی که پس از انقلاب 57 به دنیا آمده‌اند نگاهی مقایسه‌ای داشته به نوع پوشش آنها در سه فضای جداگانه در زندگی‌شان یعنی محیط کار، داخل خانه و فضای عمومی و اجتماعی

۹ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۳ ، ۰۶:۵۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

پ.ن : رفتیم جلسه ی نقد و بررسی کتاب "کلاغمرگی" خانم لیلا کردبچه البته

۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۳ ، ۰۶:۱۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

می دونی کی دنیا روی سختش را بهت نشون می ده؟؟

که یک مطلب عرفانی، فلسفی و...  بزاری تو سایت ، اونوقت یکی بیاد نظر بده که ...


مثلا1 : رسید وقتِ انـــــار ، این میوه پـــــاییزى . و چه دل خونـــــــــى دارد انار ، از رسیدن...!

نظر یکی از بازدید کنندگان محترم :  صد دانه یاقوت... دسته به دسته...!!!!


مثلا 2 : از پاییز مهرش برای تو ،برگ ریزش برای من ……پاییز مبارک...

نظر همون بازدید کننده ی محترم :  آخی...نمیشه برگ بزرگ برای من باشه به نظر من A4 خوبه


پ.ن : قضاوت با خودتون؛ عایا روزهای سخت تری در پیش رو هست؟؟؟؟

پ.ن 2: آقای ظریف شما نمی خواد با 5+1 مذاکره کنید!!! بیایید با "بازدید کننده ی محترم" وارد مذاکره شوید! آقای عراقچی کجایید!!! آقای تخت روانچی....

پ.ن 3: اصلا یه پیشنهاد:  آقای ظریف و 5+1 بیایند با  "بازدید کننده ی محترم"وارد مذاکره شوند.

۱۴ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۳ ، ۰۷:۱۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

اهورا نوشته بود :

"بعضی هامون عادت کردیم برای اینکه نشون بدیم قله ایم

کنار خودمون دره بکنیم..."

و برایش نوشتم :

" نیازی نیست که آنها بفهمند قله ایم

نوازش ابرها برایمان کافی است."

به قول عرفا:

تو چه کار پایینی ها داری ؛ بالایی را بچسب !!!!

۱۱ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۶
دانشجوی کلاس اول دبستان


مراجعه شود به مطلب " دوتا راه حل داری"

۶ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۳ ، ۰۶:۴۵
دانشجوی کلاس اول دبستان