تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

شنبه, ۵ مهر ۱۳۹۳، ۰۶:۱۱ ق.ظ

۲

و چقدر دروغ گفتن در پاییز راحت است !

شنبه, ۵ مهر ۱۳۹۳، ۰۶:۱۱ ق.ظ

پ.ن : رفتیم جلسه ی نقد و بررسی کتاب "کلاغمرگی" خانم لیلا کردبچه البته قرار بود خود شاعر هم حضور داشته باشد اما متاسفانه شاعر از قطار جامانده بود و ما ....



شعری از لیلا کرد بچه:(البته زنانگی -نه به معنای هرزگی-در شعر ایشان معروف هست و حس خوبی را انتقال می دهد)



فراموش می شوم

راحت تر از ردپایی بر برف

که زیر برفی تازه دفن می شود

راحت تر از خاطره ی عطر گیجی در هوا

که با رهگذری تازه از کنارت رد می شود

و راحت تر از آنکه فکر کنی

فراموش می شوم

و چقدر دروغ گفتن در پاییز راحت است !

وقتی یادت نمی آید

کدام یکشنبه عاشق ترین زن دنیا بودم

و کدام یکشنبه پیراهنت آنقدر آبی بود

یادت نمی آید

و سال هاست کنار همین شعر ایستاده ام

و هی به ساعتی نگاه می کنم که عقربه هایش

درست روی شش از کار افتاده اند

( یادم نبود

پاییز فصلی است

که تمام درختان خواب آن را دیده اند )

اینجا کجاست ،

کدام روزِ کدام سال است ،

من کی ام ؟

من حتی نام خودم را فراموش کرده ام

می ترسم یکی بیاید و

با اولین اسمی که صدا می زند لیلا شوم

می ترسم

پیراهن آبی پوشیده باشد

و یادش نباشد دیگر

« چنانکه افتد و دانی » برای من دیر است

و آنوقت

با عریانی پیرم چه خواهی کرد ؟

اگر فراموش کرده باشی قرارهایمان را

فراموش کرده ایم .

نجواها  (۲)

حالا فوقش هم می اومد 

تو رو به اون چه
مرد حسابی پا شدی رفتی خودت رو سنگ رو یخ کردی که چطور بشه 
بیا می اومدی پیش خودم این طرف صد تا لیلا ردیف می کردم یکی از یکی هنرمند تر 

فکر کردی که چی ما رو دست کم گرفتی

پاسخ:
سلام

اون طرف اگه بیام می شوم هملت 

ببخشید می شوم املت!
:)

در مورد مشکلاتتون درد و دل نکنید

یه لحظه اروم میشی تا یه عمر سنگینی یه نگاهو تحمل باید کنی !!

پاسخ:
سلام

چه زیبا گفتی

نجوا کردن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">