تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

آخرین مطالب

۲۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

۱۵ نجوا موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۴:۳۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

وحدت فرماندهی (اصول مدیریت):

وحدت فرماندهی به ما می‌گوید اختیار دستور دادن به هر کارمند باید مختص به یک مدیر باشد

هر فرد باید بداند که از چه کسی دستور می‌گیرد و در برابر چه کسی باید پاسخگو باشد.

۱۰ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

 علی صفایی حائری 

نامه هاى بلوغ، ص: 158 

پ.ن : برگرفته از "پاتوق بچه شیعه ها"

پ.ن : بخوانید "چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم6"

۱۱ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۰۱
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

اول این " لینک"

نکات زیادی از "آقا معلم" و "خانم معلم"ها یاد گرفتم

اصلا وظیفه ی اصلی "دانشجوی کلاس اول دبستان" یادگیری هست!

 

پ.ن : احتمالا برایتان سوال شود که این همه "یادگیری" پس کی عمل؟؟ جوابش در این "لینک"

پ.ن 2: یادش بخیر دبستان که بودیم پنکه ی کلاس را خاموش می کردیم و بعد روی پره هایش را پر می کردیم از برگ گل.... و از اول کلاس شروع می کردیم به گفتنِ : "خانوووووم ، خیلی هوا گرمه، پنکه را روشن نمی کنید؟" وقتی خانم معلم پنکه را روشن می کرد و این همه برگ گل روی سرش می ریخت لبخندی از روی رضایت و غافگیری می زد و ما بلند می شدیم و با صدای بلند فریاد می زدیم : " معلم عزیزم روزت مبارک...."

پ.ن 3: یه جورایی الآن که فکر می کنم  می بینم چهره ی متصور از خانم معلم های دوره ی ابتدایی "اینجوری" هست.( هنگامی که برگ گل ها روی سر خانم معلم ریخته می شود)

۱۲ نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۴:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۸:۵۲
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

فرض کنید می روید خرید لباس و در حین خرید لباسی که تن مانکن پشت ویترین هست توجه شما را به خودش جلب می کند ؛ چند دقیقه ای از همون پشت شیشه شروع به بررسی لباس می کنید تا مطمئن شوید این لباس مناسب شما هست.

وقتی برای خرید وارد مغازه می شوید می بینید که صحب مغازه لباس تنِ مانکن را درآورد و فروخت ... :(

داستان اصلی از اینجا شروع می شود که اگه بهترین لباس و برازنده ترین نوعش را برای شما بیاورند باز هم شما فکر می کنید که اون لباس فروخته شده بهتر است.( در صورتیکه اگه شما می رفتید و اون لباس مانکن را تن می کردید ممکن بود متوجه بشوید که مناسب شما نیست...)

همه چی برای شما زهر می شود و هیچ لباس دیگه ای شما را ارضا نخواهد کرد، حتی اگه بهتر و زیباتر از لباس مانکن باشد.

در " اثر ویترینی" چند چیز تاثیر گذار است:

1- مانکن: یک موجود بدون روح که تناسب اندام در آن به بهترین نحو رعایت شده است.

2- لباس قشنگ(خوشگل) : دلیلی ندارد این لباس بهترین و مناسبت ترین لباس باشد اما این لباس با بهترین هارمونی رنگی بر تن مانکن (با ویژگی های فوق) پوشانده شده است.

3- نورپردازی : از مهم ترین ویژگی های هر ویترین نورپردازی آن است که چشم ها را مسحور می کند و خوشگلی لباس (با ویژگی های فوق) و مانکن (با ویژگی های فوق) را چندین برابر می کند.

4- شیشه جلوی ویترین : این که شما نتوانید به این الهه ی خوشگل شده دست بزنید خودش عامل جذب است و شما را داخل مغازه هدایت می کند و فروشنده شروع می کند به تعریف کردن و ... ( شما فقط ظاهر را می بینید و هرگز نمی توانید به جنس لباس پی ببرید و ممکن است در ذهن خودتان شروع کنید به تصویر کشیدن لحظه ای که لباس را بر تن کرده اید و همه از شما تعریف می کنند و شما خوشبخت ترین و شیک پوش ترین آدم دنیا هستید.)

با توجه به فطرت کمال گرای انسان که همیشه بهترین ها را برای خودش می خواهد ( و البته صحیحش هم همین است) ، از اثر ویترینی می توان به عنوان "سراب" در راستای کمال یاد کرد. اگر خواسته باشیم به زبان ساده بیان کنیم به بیان چند ویژگی "سراب" می پردازیم :

1- توهم : ویژگی اصلی سراب توهم است یعنی اکر آبی وجود داشت که دیگر سراب نبود ، آب بود!!!

2- عطش: انسانی که تشنگی بر او غلبه کرده است احتمال دیدن سراب برایش بیشتر است.

3- گرما : شما هیج وقت در یک جنگل نمی توانید "سراب" ببینید.

اگر فرهنگ جامعه را به عنوان "گرما" تعبیر نماییم این گرما موجب "عطش" در افراد جامعه می شود و این عطش موجب" توهم" می شود . افراد جامعه  سعی در رسیدن به کمال و پاسخ گویی به این نیاز اساسی و طبیعی دارند اما چون فرهنگ، جامعه ، هوای نفس و ... وجود دارد نمی گذارند این انسان از چشمه ی زلال معنویت سیراب شود و شما را به سمت "سراب" هدایت می کند.

پ.ن : آیا کسی تا به حال با " سراب" سیراب شده است؟

پ.ن 2: "اثر ویترینی" در بالاترین درجه ی "آسایش" موجب از بین بردن "آرامش" می شود. جناب آقای سید مهدی سیدی این موضوع را به بهترین نحو توصیف کرده اند.(لینک)

پ.ن 3: گاهی وقت ها افراد برای رسیدن به "سراب" اقدام به شکستن شیشه های ویترین می کنند .( دردناک ترین و خون بارترین مرحله ی ممکن...)

پ.ن 4: سوالی که برای من پیش آمده است : " اثر ویترینی نتیجه است یا علت؟ یعنی اثر ویترینی باید زیر مجموعه ی فرهنگ برهنگی باشد یا فرهنگ درندگی؟"

۸ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

بسم الله الرحمن الرحیم

فرهیختگان و دوستان گرامی

سلام

مدت زمانی است که تحلیل های خود را با عناوین مختلف در زمینه های گوناگون از جمله مسایل اجتماعی، فرهنگی و .. در این وبسایت انتشار می دهم، با توجه به تجربه و مطالعه ی ناچیز این حقیر در این زمینه ها و همچنین وجود دوستان بزرگواری که هرکدام یدی طولانی در عرصه های فرهنگی ، اجتماعی و ... دارند قصد ایجاد صفحه ای مستقل  با عنوان " اتاق فکر (Think Tank ) " نموده تا از تجربه ی شما بزرگواران در زمینه های مورد بحث بهره مند شوم.

امید است مانند همیشه ، حقیر را از نظرات و انتقادات ارزشمندتان بهره مند سازید.


 "باشد تا رستگار شویم"     

محمد علی رنجبر طزنجی

۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

" تولدت مبارک" یعنی :

یک گام به "مرگ" نزدیکتر شده ای!


" تولدت مبارک" یعنی :

برای "مرگ" آماده ای؟


" تولدت مبارک" یعنی :

یکسال از عمرت گذشت، حسابش را داری؟


" تولدت مبارک" یعنی :

هنوز "خدا" دوستت دارد ...


" تولدت مبارک" یعنی :

اگر تو را جویم، حدیث دل گویم، بگو کجایی

به دست تو دادم، دل پریشانم، دگر چه خواهی

فتاده‌ام از پا، بگو که از جانم، دگر چه خواهی ...

( دوستانی که " تنها مسیر" را گوش دادند،می دانند منظور چیست!)


" لینک"

۹ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

امروز ساعت نه صبح مراسم

تدفین یکی از اقوام نزدیک(شوهرعمه) است

هنوز باورش سخت است..

مرگ خیلی خیلی ناگهانی تر

و خیلی خیلی وحشتناک تر 

از آن چیزی هست که فکرش را می کنیم.

امشب شب " آرزوها" هست

در کنار دعاها و آرزوهای قشنگتون 

حتما دعا و طلب استغفار برای کسی که چشم به راه دعاهای شما هست فراموش نشود

" لینک"

پ.ن : مرگ " حق " است اما گاهی وقت ها ما برای حق " آماده" نیستیم.

۷ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۸:۳۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان