تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

آخرین مطالب

۳۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

گناه چشم تو یا نه ! گنـاه عکاس است

که این چنین به نگاهت دچار و حساس است

***

و مدتی است که هنگام دیدن چشمت

"اعوذ بالله" او " قل اعوذ بالناس " است

***
برای رستن او از جهنـــم و آتش

 پل صراط نگاهت ملاک و مقیاس است

***

تمـــام اهل زمیــن را جهنمــی کردی

 که آیه آیه ی چشمت "یوسوس الناس" است

***

تمـام شهر از ایمــان به کفــر برگشتند

 گناه چشم تو حالا به پای عکاس است؟

***

منصوره فیروزی

۱۳ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۰۱
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ شهریور ۹۳ ، ۲۱:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

"دختر خانم و آقا پسری که متاهل می شوند متعهد هم می شوند."


یه سوال هوش (GMAT): با توجه به مقدمه فوق کدام یک از گزینه های زیر درست می باشد؟

1- اول تاهل دوم تعهد ( تعهد همراه با تاهل بوجود می آید.)

2- اول تعهد دوم تاهل ( تعهد شرط لازم برای تاهل است.)

3- ویژگی ذاتی تاهل تعهد است.

4- هرچه آید خوش آید ما که خندان می رویم ....

۱۹ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۵۴
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

فردا صبح امتحان عملی "PLC" دارم.

کلاس قبل از ماه مبارک رمضان

امتحان تئوری یک ماه پیش

امتحان عملی فردا صبح

مسئولین رسیدگی کنند....

پ.ن : قیافه من هنگامی که به نمونه سوالات امتحان نگاه می کنم و هیچی بلد نیستم!

۸ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۳ ، ۱۹:۵۳
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

منتظر فکرهای " شوم" من باشید !

کم کم باید بوی "خطر" را احساس کنید !

۹ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۳ ، ۱۳:۰۴
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

ضمن تقدیر و تشکر از دوستان و آشنایان

با افتخار اعلام می دارم  بعد از جستجو و تلاشهای  بسیار زیاد

"عامل" مورد نظر پیدا شد.

 

پ.ن : منظور " اسب" است و نه چیز دیگری...

دوستان در موارد دیگه به تلاش خودشون ادامه بدهند...

۱۵ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۳۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

۸ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۰۳
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۲ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۵۶
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۱ شهریور ۹۳ ، ۱۲:۳۸
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۱ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۵۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

قسمتی از داستان "هارمونی" :

سعید که هست از تو هم بهتره ... قد بلندتر ، پولدارتر و از همه مهتر استاده ، همه ی دخترای دانشگاه آرزو دارند باهاش ازدواج کنند اما دکتر خودش بهم گفت که اگه باهام ازدواج نمی کردی و جواب رد بهم می دادی می رفتم خودم را می کشتم اما تو بی معرفت رفتی با اون دختره چشم آبی ازدواج کردی... سعید هم چشماش آبیه نه سبزه... نه ... نه ... آبیه... .

لعنت به تو ..لعنت به دختره ... لعنت به خودم ... لعنت به سعید ..اما چرا سعید ؟ بیچاره از چیزی خبر نداره ، دیونه رفته بود صد شاخه گل رز سفید برای تولدم خریده بود وقتی پستچی اومد و جعبه را باز کردم اندازه همون صد تا گل رز جیغ زدم مامانم میگه دکتر دیونه هست تو رو هم داره دیونه میکنه من هم به مامانم میگه دکتر دیونه نیست دکتر عاشقه.

۴ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۳۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

روایت اول  ساعت 11 بود تماس گرفتم با زندان یه زندانی گوشی را برداشت گفتم با محمد کار دارم گفت نیست یک ربع دیگه تماس بگیرید .دیدم یه وقتی دارم گفتم بروم گلزار شهدای گمنام، پانزده شهید گمنام در قطعه گلزار شهدای گمنام یزد خاک هستند در کنار 3700 شهید استان یزد و...


روایت دوم  ساعت حدودا 11:20 دقیقه بود تماس گرفتم خود محمد گوشی را برداشت گفت اطلاعات هستم گفت صبر کنم الآن میام اونجا ( چند سوال داشتم که می خواستم ازش بپرسم) ؛ محمد آمد  اطلاعات و گفت :"با حفاظت هماهنگ کردم بیا بریم داخل " موبایل و کیف را تحویل دادم و رفتیم داخل، از همه گروهی آنجا بودند سیاسی ، مالی ، امنیتی ، اجتماعی ، مواد مخدر، قضایی و...  زندان بخشهای زیادی داشت دارالقران ، گلخانه، کتابخانه و...(وقتی به کتابخانه رسیدم هوس کردم زندانی باشم و بشوم مسئول کتابخانه ی زندان ؛ حبس بکشم از جنس کتاب) اما چیزی که ذهن من را مشغول کرد یه محلی بود که دوستم بهش می گفت " سوئیت اعدام" و...


روایت سوم  نزدیک های ساعت 13 بود که از زندان بیرون آمدم گوشی و کیف را تحویل گرفتم دیدم عباس پنج بار تماس گرفته است سریع رفتم به شهرک فنی کنار خلدبرین .عباس را که دیدم تمام خاطرات خدمت برای من تازه شد بعد از نماز جماعت نشستیم با عباس خاطرات خدمت را تکرار کردیم.


روایت چهارم  دلم شهدای گمنام ، حبس و خدمت می خواهد!

 

پ.ن : ما گمنام هستیم و آنها ... خیلی خیلی بی معرفت هستیم نسبت به شهدا...

پ.ن 2: در زندان احساس غربت نکردم زیرا اکثر افراد از جنس خودم بودند و به خاطر یک اشتباه الآن اینجا ...

پ.ن 3: دلم برای میدان شهدای مشهد و امام رضا (ع) تنگ شده است...

پ.ن 4: بعدا نکات بیشتری از این سه ساعت عرض خواهم کرد

۲ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۳ ، ۲۱:۵۲
دانشجوی کلاس اول دبستان


گناه اشک چشم را 

می رباید 


پی نوشت :

برای محرم اشک جمع کن با گناه نکردن


برگرفته از بلاگ" سمت خدا"

۵ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۲۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام در تاریخ 1393/05/27 دست به یک کار انقلابی زدم

و خودم را به یک " کارشناس ارشد تغذیه" معرفی نمودم

و برنامه ی " ترک" را دریافت نمودم.

 

پ.ن : خوشبختانه وزن خود را به زیر "نود کیلوگرم" رساندم و در برنامه ی بلند مدت "هشتاد و پنج کیلوگرم" را نشانه گرفته ام.

پ.ن 2: یه واقعیت تلخ : این رژیم بیشتر جنبه ی روانی دارد و کلا غذا خوردن با لذت را برای شما "زهر مار" می نماید. مثلا شما نشسته ای دارید "سیب زمینی های ته دیگ" را می خورید یاد گفته ی "کارشناس ارشد تغدیه " می افتید ، این موجب نمی شود دست از خوردن بکشید فقط موجب "زهر مار" شدن غذایتان می شود.

۱۰ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۳ ، ۱۲:۴۳
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

گاهی وقتها بعضی از حرف ها "شلیک آخر" هستند

البته برای پایان حرکتی زشت

و آغاز حرکتی زیبا ...

بفرمایید

ماشه...

۳ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۳ ، ۱۲:۱۲
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

از اصولی ترین و یا شاید اصلی ترین موضوع در زندگی انسان مشخص کردن "هدف" است و شما می توانید با یک سوال این کار را شروع کنید و از خودتان بپرسید: "هدف من از زندگی چیست؟"

به قول معروف تکلیف خودت را با خودت مشخص کن!

دلیل نمی شود که شما یک هدف داشته باشید اما نباید هدفهایتان با هم در تناقض باشد و البته اگر اهدافتان مکمل یکدیگر باشند چه بهتر...!

مثلا شما به یک وبلاگی سر می زنید برای اینکه متوجه شوید "هدف" از این وبلاگ چیست به غیر از اسم و متن معرفی بالای وبلاگ اصلی ترین چیزی که شما را درباره "اهداف وبلاگ" به صورت جزئی کمک می کند "طبقه بندی موضوعی" است.

"طبقه بندی موضوعی" مرتب شده ای از افکار و اهداف نویسنده ی است که می تواند شما را با نیت نویسنده آشنا سازد و...

پ.ن : شما می روید به یک کتابخانه و می خواهید یک کتاب انتخاب کنید اگر فهرست بندی مرتب و قفسه بندی باشد خیلی خیلی از کارها راحت می شود...

پ.ن 2: البته بسیار از مردم "مرد روزهای سخت" هستند و چه کار کنیم که "نرود میخ آهنین در سنگ"

۶ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۴۴
دانشجوی کلاس اول دبستان

دیوانه !

به تماشایِ من بیا...

"احمد شاملو"

۴ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۳ ، ۱۳:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

مثل سربازی

پیاده

راه افتاده ام و فکر می کنم

اگر به تو برسم

وزیر می شوم 


"کاظم خوشخو"

۲ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۳ ، ۱۲:۳۲
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

خدمت مقدس سربازی که بودیم فرمانده برای توجیه بعضی از اقدامتش شعر زیر را می خواند:

 

ترحم بر پلنگ تیز دندان

ستم کاری بود بر گوسفندان

فرمانده = ا:

من  :( =

گوسفند  :) =

پلنگ تیز دندان = (&


برگرفته از "ترحم"

۱ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۳ ، ۱۲:۰۲
دانشجوی کلاس اول دبستان

برای نداشتنت

با خودم دوئل می کنم

یا می میرم

یا

می میرم


"کاظم خوشخو"

۲ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۳۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

بین سالهای 88 تا 90 دوشنبه ها بعد از نماز مغرب و عشا(و البته بعضی از مواقع قبل از نماز) یه سری جلسات داشتیم تحت عنوان "جلسه مطالعاتی امام موسی صدر"، هدف از این جلسات خودجوش افزایش اطلاعات مذهبی ، سیاسی ، مدیریتی و... بود که پایه ای برای کادر سازی و افزایش توان معنوی افراد در راستای مباحث فرهنگی بود.

مدیریت جلسه با یکی از بزرگان و فرهیختگان گروه بود و در فضای صمیمی هر فردی به ارائه یک سلسله مباحث می پرداخت و دیگران نسبت به آن سوال و حتی بحث چالشی می شد.

یادش بخیر پایه بسیاری از بحث های امروزی ریشه در سوالات "جلسه مطالعاتی امام موسی صدر" داشت مثلا بحث های بابیت، بهاییت و وهابیت را در آنجا مطرح کردم و...

پ.ن : بعدها آقایان سعی کردن چیزی شبیه این جلسه با عنوان "حلقه صالحین" تشکیل دهند که ذهنیت خوبی بود اما مشکل اساسی آن دستوری بودنش بود.

پ.ن 2: با برادرم در نمایشگاه تهران بودیم که به غرفه امام موسی صدر رسیدیم وقتی از این طرح درحال اجرا در یزد گفتیم بسیار خوشحال شدند و کتاب هاب فوق را با تخفیف بسیار(یه جورایی هدیه) به ما دادند و البته چند تا عکس که یکی از آنها را تابلو کردم و به دیوار اتاقم زدم.

پ.ن3: نکته جالب نوع پوشش و برخورد خانم ها در آنجا بود با توجه به اینکه چادری نبودند اما حجاب بسیار کاملی داشتند و برخوردی بسیار مودبانه و باوقاری داشتند.(قابل توجه بعضی از مذهبی های ما که مسلمانی را فقط مختص خودشان می دانند)

پ.ن 4: توصیه می کنم خواندن این مطلب: "لینک"

۲ نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۳ ، ۰۰:۲۶
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

به نظرتون چیز دیگه ای هم نیاز هست ؟آیا؟

                                            



دریافت
مدت زمان: 42 ثانیه 

۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۴۷
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ شهریور ۹۳ ، ۰۷:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ شهریور ۹۳ ، ۰۷:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ شهریور ۹۳ ، ۰۷:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ شهریور ۹۳ ، ۰۷:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ شهریور ۹۳ ، ۰۷:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ شهریور ۹۳ ، ۰۷:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ شهریور ۹۳ ، ۰۷:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

یه شعر تماما یزدی...

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۳ ، ۰۷:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان