تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

بایگانی

پیوندها

آخرین مطالب

۱۰۵ مطلب با موضوع «سطح اول» ثبت شده است

هوالحکیم

در زندگی همه ما فرصت ها و تهدیدات بالقوه ای وجود داره که انسان را به تغییر مجبور می کنه، اینکه مبدا و دلیل تغییر چیه و از کجا نشات می گیره و آیا تغییر می تونه در در راستای اعتلا و حتی سقوط فرد باشه بماند برای یک بحث مفصل، اما نکته ای که می خوام الان بهش به صورت مختصر اشاره کنم بحث " عادت های قدیمی در شرایط جدید" است.

خیلی از رفتارهای ما به یک عادت خوب و یا حتی بد تبدیل شده که یا حاصل از شرایط محیطی بوده و یا با سعی و تلاش گرفته، مثلا نماز ظهر اول وقت؛ یا به دلیل اینکه در محل کار زمان نماز و ناهار باهم هست و هرروز به صورت جماعت برقرار می شود یا اینکه با سعی و جهد شخصی این مهم انجام شده و وقتی شرایط عوض میشه مثلا محل کار عوض میشه دیگه نماز جماعته تبدیل میشه به نماز آخر وقت و یا حتی نماز نخوندن! اما عادتی که از روی آگاهی و با جهد و تلاش شکل بگیره را نمیشه به این راحتی ها ترک کرد.

پس دو نکته را میشه در نظر گرفت:

1- یه نگاه عمیقی به عادت هامون بکنیم ببینیم آیا ذاتا خوب هستند یا نه؟ از روی شرایط محیطی شکل گرفتند یا از روی جهد و تلاش؟ 

2- اگر در شرایط جدید قرار گرفتیم ببینیم کدوم عادت هامون ترک شدند و چه عادت های جدیدی به زندگیمئن اضافه شده است.

تحلیل همون موضوع ساده می تونه کمک های زیادی به زندگی هامون بکنه و ما را از  "کورعادتی" نجات بده.

۰ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۸ ، ۰۴:۵۲
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

داشتم برای خرید خانه بررسی می کردم قیمت ها، شرایط پرداخت و اخذ وام و .... [عملا شرایط بسیار سخت و قیمت ها بسیار بالاست] خیلی درگیر موضوع شدم و البته خیلی نگران بودم تا اینکه یه لحظه یاد خانه ابدی افتادمو از خودم پرسیدم چقدر برای آن خانه و آن دنیا زحمت کشیدم؟ زحمت کشیدن که هیچ، چقدر به این خانه به صورت عمیق فکر کردم؟

یکی از هدف های خرید خانه راحتی برای همسرم و فرزندان آینده ام هست ، چقدر ببرای راحتی قبر  خودم، همسرم و فرزندانم تلاش کردم؟

امشب شب جمعه هست و شب زیارتی ارباب شهید، خدا و اهل البیت گفتند که اگه برای اون ها و با نیت خالص کار کنیم هم دنیامون را تامین می کنند هم آخرتمون را ....

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۸ ، ۲۳:۰۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

شاید ازدواج با یک پسر پولدار که مدرک دکتری داره خونه، ماشین و یک شغل خوب و از همه مهتر این هست که این آقا داماد خیلی حرف گوش کن هست، یک رویا برای همه ی دخترخانم ها "رویا" باشد اما یه چیز وجود داره که این آقا داماد رویایی را برای دختر خانم ها تبدیل به "کابوس" می کنه و آن هم " بچه نه نه بودن " هست.

شاید اولین چیزی که با شنیدن کلمه بچه نه نه به ذهن خطور می کنه بحث دخالت کردن خانواده شوهر بویژه مادرشوهر در زندگی پسرشان هست اما مهم تر از آن بحث " استقلال فکری" و قابلیت " اتکا کردن" هست چیزی که هر زنی ذر زندگی زناشویی نیاز داره .

 اینجا یه سوال پیش میاد که وقتی پول و تحصیلات و موقعیت اجتماعی داری حتما استقلال فکری هم داری و اما جوابش این هست که باید دید این مقام و پول از چه راهی کسب کردی؟ خودت زحمت کشیدی؟ سختی کشیدی؟ آرام آرام و عادلانه پیشرفت کردی؟ و یا اینکه با پول و موقعیت بابات؟

این طور آدم ها اغلب دوگونه هستند یا آرام و سر به زیر و یا قلدر و مغرور و طلبکار

گروه اول باید همیشه مواظبشون باشید و همسرانشون باید مثل مادر براشون باشند و در تلاطم های زندگی قابل اتکا نیستند.

و گروه دوم همیشه ازت طلبکارند و زیاده خواه[قبلا هرچه خواسته پدر و مادر برایش مهیا کردند] و همسرانشون باید مثل کنیز و خدمتکار باشند و در تلاطم های زندگی اهل فرار هستند و حاضرند همه را برای نجات خودشان فدا کنند.

دخترخانم ها باید در بررسی های قبل از ازدواج به این نکته توجه کنند که پول و شغل از چه طریقی کسب شده طرف سختی کشیده؟ تلاش کرده ؟

پ.ن: سختی و تلاطم بخش جدانشدنی از زندگی هست حتی برای پولدارها!

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۸ ، ۱۸:۳۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام وبلاگ نویسان و دوستان قدیمی


شاید اگر خواسته باشم در این مدت که "نمیخواندم" و " نمی نوشتم" یک "تجربه" ی تلخ را بیان می کنم که قبل ها خودم هم می دانستم و از بزرگان هم شنیده بودم اما در این مدت تجربه کردم و عجب تجربهی تلخی...


در شبکه های اجتماعی بویژه اینستاگرام و تلگرام گشت می زدم، پست می ذاشتم و مطالب زیادی را خوندم و دیدم اما هیچ گاه خواندن ها "خواندن کتاب" نمی شود و هیچ قلم زنی در فضای مجازی مثل "وبلاگ نویسی" نمی شود که نمی شود ...


خواندن نویسنده هایی که می شناسی و برایشان احترام قائلی و گاهی اوقات حق معلمی، برادری و خواهری گردنت دارند بسیار لذیذتر و مفید تر برایم خواهم بود.


پ.ن :  حتی اگر تنها نویسنده و خواننده وبلاگ خودم باشم کافی هست ( زیرا می تونم رشد خودم را بررسی کنم و بازخورد مطالبی را که مطالعه کرده ام را بنویسم خودش ما را بس است ...)


پ.ن2: شروع کردم به بازسازی وبلاگ ها ان شاءالله

۴ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۸ ، ۱۶:۵۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

روزت مبارک دختر پدر زن گرامی ....

کی می شود روز تو را تبریک بگویم خاتونکم ....


ممنونم ازتون یا حضرت معصومه سلام الله علیها

۱ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۷ ، ۰۶:۰۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام و نماز و روزه هاتون قبول و التماس دعا
شاید یکی از چالش های زوج های جوان درگیر شدن در دعواهای خانوادگی ، دعواهایی که شاید ریشه چهل پنجاه ساله داره و گاهی اوقات این زخم چرکین سرباز می کنه، اما چند نکته که ما تجربه کسب کردیم:
نکته اول : به هیچ وجه سعی نکنید فردین بازی دربیاورید و با یک حرکت دعوای پنجاه ساله را در پنج دقیقه حل کنید [کاری نکنید که جایگاه تان زیر سوال رود و به شخصیتان توهین شود ]
نکته دوم : اجازه ندهید خودتون قسمتی از دعوا شوید [ البته شما زیاد در این قسمت تاثیر گذار نیستید و بزرگترها پای شما و همسرتان را به دعوا باز می کنند اما شما با صبوری از کنار موضوع بگذرید و سعی نکنید با بحث و جدل خودتون را تبرئه کنید، هرچه بیشتر بحث کنید خودتون را بیشتر به عمق دعوا وارد می کنید]
نکته سوم: طرفداری و حمایت علنی از طرفین دعوا ممنوع!!! حتی اگه حرف حق بزنه؟؟!!!؟؟ [توضیحش سخته اما وظیفه ما این نیست که در حین دعوا قضاوت کنیم و حق را مشخص کنیم ، شاید یک جانبداری بی موقع دعوا را طولانی تر و طرفین را گستاخ تر نماید]
نکته چهارم: وظیفه زوحین در درجه اول حمایت از همسر و بعد خانواده خود و همسرش می باشد حتی اگر در دعوا اشتباه کنند و حق با آنها نباشد [ حمایت به معنی تصدیق رفتار افراد نیست بلکه به معنی تنها نگذاشتن همسرتان می باشد]
نکته پنجم: تا می توانید رابطه خودتان را با اقوام قطع نکنید [ فرض کنید مادر و خاله شما با هم دعوا می کنند و دچار کدورت می شوند طبیعی هست که سطح رابطه کاهش می یابد اما شما و همسرتان گاهی به خاله تان سربزنید و جویای احوالشان باشید در بلند مدت همین حرکت ساده شما موجب رفع کدورت ها و آشتی می گردد]
نکته ششم: تجربه کسب کنید و دید تحلیلی داشته باشید 
نکته هفتم: در این ماه ارزشمند و شب های گرانقدر التماس دعای ویژه
نکته هشتم: یا امام رضا علیه السلام کمکمون کن که خیلی به شما نیازمندیم ....


۰ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام دوستان

امروز بر حسب اتفاق سری به " هرزنامه ها" زدم و شروع به حذفشان کردم، که متاسفانه بعد از حذف متوجه وجود چندین نظر خصوصی از چندین نفر از دوستان شدم، اگه امکان داره دوستانی که نظر خصوصی دادرن  نظرات خودشان را به صورت عادی ارسال کنند با این تفاوت که در متن ذکر شود که خصوصی هست.


نماز و روزه هاتون قبول و التماس دعا

۰ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام دوستان 
بعد از حدود 150 پست "همسر آینده من باید..." بالاخره خدا لطف بی حد و اندازه ای نمود و "خاتون" را به من عطا کرد و طبق قولی که به خودم داده بودم از خاتون خواستم که با هم این "خونه ی مجازی" را بگردونیم و ایشون هم قبول کردند و اولین مطلبشون را با عنواناولین ها" در این خونه انتشار دادند. حالا قرار هست که تجربیات خودمون را در دوران عقد و ان شاءالله وقتی زیر یه سقف رفتیم و بعد ها در مورد #خاتونک و ... با شما به اشتراک بگذاریم و از همدیگه یاد بگیریم

من و خاتون همه شما را به این خانه مجازی دعوت کرده و ازتون می خوایم به این "کلبه درویشانه"زیاد سر بزنید.
اما پاسخ به چند سوال احتمالی :
1-
چرا " م-م" ؟
ج : اول اسم خاتون و حقیر "م" هست و این یعنی تجربه دو "م


2- 
قراره در این "م-م" چی نوشته بشه؟
ج: هر مطلب و تجربه ی نکته داری که در زندگی متاهلانه ما پیش میاد و قابلیت و توانایی انتشار داره!


3- 
آیا قراره مثل "همسر آینده من باید..." مطالب رمزدار باشه؟
ج: بستگی به نوع مطالب داره و البته مضمون مطالب [سعی میشه کم تر رمزدار باشه]


و اما چند نکته :
نکته اول : مطالب بیان شده تجربیات خاتون و من خواهد بود و ممکنه در مورد سایر افراد صادق نباشه!
نکته دوم : تحربیات بستگی به افراد، موقعیت مکانی و زمانی و ... دارد؛ پس خواهشمند است با دید تحلیلی به موضوع نگاه کنید.
نکته سوم : تجربیات بیان شده قسمتی برش خورده از زندگی ماست عاجزانه خواهشمند است نسبت به کل زندگی ما قضاوت نفرمایید.
نکته چهارم : دسترسی خاتون و من به وبلاگ یکسان هست و نظرات خصوصی برای هر کدام از ما قابل مشاهده هست خواهشمند است قبل از ارسال نظرات خصوصی خود، این موضوع را مد نظر داشته باشید.
نکته پنجم: با حضور و مشارکت در مباحث،موجب روشن ماندن چراغ این خونه ی مجازی باشید و ما هم سعی می کنیم به خوبی از مهمونامون پذیرایی کنیم.
نکته ششم :  "باشد تا رستگار شویم"

۲ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۱۴
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام 

شاید اساسی ترین و مهم ترین تاثیر دهه محرم

تجدید پیمان و تجدید قوا

و بررسی هدف های مورد نظر برای بندگی باشه

و شیرین ترین میوه دهه محرم

 توبه هست

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۶
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


قبلا خیلی روز دختر برام " یه جوری" بود

بویژه اینکه به خاتون هم باید تبریک می گفتم

تبریکی که باید مربوط می شد به روز " زن"

مثلا " اینجا "


اما حالا ...


خاتونم

دختر حضرت زهرا سلام الله علیها

روزت مبارک ....

۴ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۱ ۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۵:۵۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


چه لذتی دارد که معتکف حریم یار باشیم ...


عیدتون مبارک

در پناه حضرت پدر علیه السلام

۶ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۰۸
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام 


برای مطالعه می تونید قبل به شقشقیه 15 [پاک کردن بخشی از خاطرات] (15:55) و شقشقیه 21 [پاک کردن بخشی از خاطرات 2 ]مراجعه نمایید و اما ادامه این شقشقیه و پاک کردن انتخابی خاطرات :

1- از تاریخ 21/2/1394 شروع می کنیم به حذف کردن نظرات
2- یه جک را حذف کردنم نمی دونم چرا خصوصی بود!
3- رژیم غذایی توی عصیانیت تاثیر داره
4- یه وبلاگ حذف شده دیگه که بعدا توسط فرد دیگری گرفته شده است!
5- پست های خصوصی بیشتر برای اجازه گرفتن برای نشر کطالب و پاسخ به درخواست ها می باشه
6- نخوانده....
تایید است
7- رمز بدم اعصابم خورد میشه 
همش میان ایراد میگیرن 
هیچ کس نمیتونه تفاوت عقاید رو درک کنه 
یه سری خیلی مذهبین 
یه سری نه 
اینجام که هر کس یه مدلیه 
8-  این مطلب خیلی نظر خصوصی اما مفید داشت ( اینجا )

9- این سوال و جوابها به درد نمیخورد چون ما آدمها عملمان فاصله زیادی تا نظرمان دارد. بعد از مدتی که تعداد دفعات تجربه جلسات خواستگاری زیاد میشود و سن طرفین بالامی رود، هر دو می‌دانند چه سوالهایی پرسیده و چه پاسخهایی شنیده میشود. نمیگویم که طرفین دروغ می‌گویند. نه. ماهیت سوال پرسیدن همین است. وقتی سوال پرسیده میشود آدمها از لابه‌لای منابع نظریشان به دنبال پاسخ آن میگردند و ممکن است واقعا به آنچه میگویند باور داشته باشند اما مشکل زمانی پدید میآید که عمل‌هایشان متفاوت از نظراتشان است و نزدیک شدن عمل به نظر نیاز به محاسبه و مراقبه دارد که معمولا کمتر آدمها به این مرحله رسیده‌اند. اگر هم رسیده باشند و عمل و نظرشان یکی شده باشد آنقدر متواضع هستند که کمتر پیش می ‌آید که نظرشان را چنان که هست بگویند و از خودشان تعریف کنند.

نکته دیگر اینکه مردها در جلسه خواستگاری باید خواستگار باشند!  شاید این سوالها به کار خانمها بیاید اما پرسیدن این سوالات از سوی آقایان وجه جالبی ندارد و در دخترها نه تنها حس خواسته شدن را برنمی‌انگیزاند بلکه احساس بازجویی و بازپرسی پیدا می‌کنند. گویی باید برای نشان دادن ویژگی‌هایشان خود را تبلیغ کنند! آن هم در خانه خودشان!

به نظرم بهترین راه تغییر شیوه سوال پرسیدن است و موقعیتی کردن آن است و بعد واگذاری سوالات به خانمهاست. یعنی آقایان باید کمتر سوال بپرسند و باید اجازه دهند خانمها هرچه میخواهند بپرسند و خودشان براساس سوالهایی که خانمها پرسیده اند از سطح شعور و دغدغه و اعتقادات خانم مطلع شوند. و

حرف بسیار است...

یاعلی


10- ولش کنید من اون روز عصبانی بودم و چیزایی گفتم که نباید می گفتم 

مهم نیست

11- تغیراتی در فونت می دادم که بعضا تذکراتی دریافت می کردم :
"فونتتون رو به حالت قبل برگردونید. زشت شده"

12- من رمزو یادم رفته...
13- تفاوت ایشاالله ، انشاالله و ان شاءالله درکجاست؟
 ایشاالله: یعنی خدا را به خاک سپردیم (نعوذبالله، استغفرالله) .
 انشاالله: یعنی ما خدا را ایجاد کردیم (نعوذبالله، استغفرالله)
 ان شاءالله: یعنی اگر خداوند مقدر فرمود(به خواست خدا)

14- حدس میزدم اینجوری بشه
:(
انتقال مفاهیم زیاد در زمان کوتاه(اصطلاحاً بهش میگن مخ زنی!) کار بسیار سختیه و توانایی خاصی می خواد که هر کسی نداره
اونا نباید اینجوری ناعادلانه از سرباز بخوان همچین چیزیو :(

ناراحت نشین
ناراحتی تون، ناراحت می کنه ما رو
:(
توکل کنین به خدا
ان شاءالله اونطور که فکرشو نمی کنین، بهتون ماکزیمم کسری خدمت رو بدن

15- از همین چند تا داستانی که ازتون خوندم، دلم به حال ذهنتون سوخت!!!
خیلی مشوشه انگار طفلک!
:|

16- یه وبلاگ دیگه هست که خدا را شکر حذف نکردند فقط به حالت خاموش درش آوردند با یک پیغام.
17- اِ...!!!

چرا من رمز شما رو یادم رفته؟؟؟؟؟؟؟؟یا یادم هست و نمتونم بزنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

18- در ضمن یکی از دردهای دخترها همینه که مرداها باهوش نیستن ولی اعتماد به سقف کاذب شدیدی دارن!!نظرات همه دخترا در مورد آقایون در مورد اعتماد ب سقف کاذب یکی هست!

19- بدم نمیاد تو اتاق فکر شما شرکت کنم... البته اگه مایل هستید...

20- من کم پیدام رفیق!؟ :)

چشم بگشا تا...

21- نمی دونم چی گفته بودم اما این نظر را دریافت کردم :
زشته اینجور جواب دادن به آدم اونم توی جمع :|

تقریبا معنی ش میشه این: خفه شو! به تو ربطی نداره!

:|
:|
:|

22-ضمنا احساسات گرایی زن مکمل عقلگرایی مرد هست.
هرکدوم به تنهایی مخرب هستند.

23- اولین پست پاک کردن حافظه را که گذاشتم دوستان کامنت های مخصوص خودشون را پیدا کردند :
وااااای چقد خندیدم
17 و 18 و 19 مال من بود فک کنم
نه؟!
:)))))))))))))

24-بی زحمت اون نظر آخر رو تایید نکنید
ممنون

25- سلام حاجی من هیچ رمزی ندارم از مطالبت:)

26-  تمام نظرات خصوصی را پاک کردم به جر نظرهایی که نکته های خاصی دارند

دیگر نظر خصوصی ای نماده .... تا تاریخ 19/01/1396

27 بروم برای پاک کردن نظرهای خصوصی خسته ی تنها
۳ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۲۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
با خاله، خواهر، دختر خاله و .. دورهم نشسته بودیم

برگشتم به دخترخاله ام که می خواد عروس بشه گفتم :

" درسته هیچ کدوم از ماها خوشبختی را تجربه نکردیم
اما #خوشبختی را بیشتر از همه می شناسیم
چون همه ی #بدبختی_ها را تجربه کردیم ....
اینقدر #تشنه هستیم
 که ارزش #آب و خود #آب را بیشتر از همه می شناسیم"

دختر خاله ام با چشم های اشک بار برگشته میگه :

" اگر اصغر فرهادی خانواده #خوشبخت ما را ببینه حتما برای بار سوم #اسکار می گیره!!! " 
۲ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۰۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

۱ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

یک نفر را اصلا تا حالا ندیدید، وقتی برای بار اول می بینیدش حس خیلی بدی بهش دارید

بعد به خودت می گی که حتما ضعف از خودت بوده  ، شاید داری بهش حسودی می کنی، شاید ...

و بعد سعی می کنی تا رفتارت را با این آدم کنترل کنی و حداقل این هست که " مودب باشی"

خودت را کنترل می کنی اما بالاخره نمی تونی و " بی ادب" می شوی

اینطور هم خودت را اذیت می کنی و هم طرفی که شما حس خوبی بهش نداری ..

نکته ۱: اگه اونقدر ظرفیت نداری که حس هایت را کنترل کنی بهتره با افرادی که حس خوبی بهشون نداری مواجه نشوی!

نکته ۲: این که حس بدی به یک نفر داری دلیل بر بد بودن طرف نیست، شاید دل سیاه خودت دلیل این حس بد هست و باید توبه کنی و دلت را نورانی

نکته ۳: بی ادبی هیچ وقت توجیه نداره .......

۱ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


یکی از مهم ترین نکاتی که بعد از جلسات اولیه خواستگاری و شناخت صورت می گیره بحث "تصمیم گیری" هست، خیلی وقت ها طرفین و خانواده ها سعی می کنند که سریع مرحله "تصمیم گیری" طی شود

اما به نظرم این مرحله باید نه سریع طی شود نه خیلی کند

اگه خیلی سریع باشه "تصمیم گیری " را عمق و درک و فهم دقیق نخواهد بود و موجب میشه ما چیزهایی را بپذیریم که بعدا نتوانیم از عهده ی آن بربیایم ( یک سری شرایط هست که طرفین بیان و قبول می کنند اما واقعیت این هست که باید یه فرصتی به خودمون بدهیم تا بتونیم بعضی از موارد را به صورت عمیق بپذیریم)


اگه خیلی کند پیش برود که موجب میشه مسائل متعددی ایجاد بشه که اکثرا باید بعد از ازدواج و با اون "محبت و عقلانیت زوحین" مطرح و حل بشود.


نکته : مرحله تصمیم گیری نهایی برای طرفین یکی از سخت ترین و پر استرس ترین دوران زندگی خواهد بود و خانواده ها می تونند توی این مرحله از لحاظ روحی خیلی کمک کنند بویژه خانواده دختر 

نکته 2: در مرحله مهم " تصمیم گیری" به دلیل اینکه همه موارد در نظر گرفته می شود "تصویر ذهنی " طرفین از زندگی آینده اش شکل می گیره پس سعی کنید یک توازن بین بالفعل ها و بالقوه ها شکل بگیره ( گاهی اوقات دیده می شود که یکی از طرفین برای اینکه جواب مثبت بگیره در این مرحله توان های بالقوه اش را بالفعل نشان می دهد اما بعدها بنا به دلایلی نمی تونه به اون شرایط برسه و یا گروهی از پسرها هستند که به دلیل کمبود اعتماد به نفس و یا برای اینکه سطح انتظارات طرف مقابل را پایین بیاره فقط روی توانمندی های بالفعل تاکید می کنه و یا حتی سطح خودش را پایین تر از اون چیزی که هست نشون می ده که این تکنیک موجب شنیدن جواب "خیر" می شود.)

نکته 3: در دوه تصمیم گیری " توکل به خدا" و " توسل به اهل البیت" خودمون را می تونیم محک بزنیم و یا توکل و توسل خودمون را ارتقا دهیم.

نکته 4: استخاره گرفتن در این مرحله فقط در صورت "حیرانی" مجاز هست، به نظرم عقل و دل با توکل و توسل خودش برای انسان حجت تمام عیار هست.

نکته 5: "باشد تا رستگار شویم"

۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

مهم ترین ویژگی انسان " قدرت انتخاب" هست

قدرت انتخابی که بر اساس " تفکر" شکل خواهد گرفت


وقتی نتونی خوب " تصمیم" بگیری

" حیران" می شوی ....


و تنها فردی که می تونه بهت کمک کنه که اطلاعات کامل و درستی داشته باشه وهمچنین  توانایی و قدرت " تغییر" را داشته باشند


این " دانایی" [در مقابل حیرانی] و قدرت [در مقابل ضعف] به اذن الله به اهل البیت رسیده است و ما باید با توکل به خدا و توسل به اهل البیت از " حیرانی" نجات یابیم.

شاید مثَل ما و اهل البیت  و حیرانی، مثَل  فرزندی که پدر و مادرش را در یک بازار شلوغ گم کرده است و هر لحظه امکان حادثه ای تلخ هست اما پدر و مادرش او را پیدا می کنند و فرزندشون را در آغوش می گیرند و ...

توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها به عنوان " مادر" و ....

۱ نجوا موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۱۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

دریافت
حجم: 93.4 کیلوبایت
توضیحات: رمز سطح دوم


باورش کمی سخت است

اما باور کن پدرانمان هم

تمام شب های مهتابی عاشق بوده اند

وقتی به دود سیگارشان خیره می شدند و

باد در پیراهن بلند زنی می وزید

که بهار نارنج می چید و

به مردی که _ فرض کن _

برای تماشای بهار آمده ،

لبخند می زد

 

باورش کمی سخت است ، می دانم

اما بارها به ماه گفته ام طوری بتابد

که بغض راه گلوی پنجره ای را نبندد

مخصوصا اگر باد

با خاطره ی بلند پیراهن زنی وزیده باشد

 

 بارها گفته ام این شهر بهار ندارد

باغ ندارد

بهار نارنج ندارد

و آدم اگر دلش بگیرد

دردش را به کدام پنجره بگوید

که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود ؟


" لیلا کردبچه "

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۵۱
دانشجوی کلاس اول دبستان


هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار
چنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا بیزار

زمین از آمدن برف تازه خشنود است 
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار

قدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریز
قدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزار

اگر چه می‌گذریم از کنار هم آرام 
شما ز من متنفر، من از شما بیزار

به مسجد آمدم و نا امید برگشتم 
دل از مشاهده‌ی تلخی ریا بیزار

صدای قاری و گلدسته‌های پژمرده 
اذان مرده و دل‌های از خدا بیزار

به خانه‌ام بروم؟! خانه از سکوت پر است 
سکوت می‌کند از زندگی مرا بیزار

تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار

"فاضل نظری"
۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

حق الناس، حق الناسه

شاخ ودم هم نداره

کوچیک و بزرگ هم نداره

یادت باشه خودم بهت گفتم که ...

اگه حق کسی را خوردی

یا به نحوی موجب ضایع شدنش شدی

یه جور دزدی حساب میشه

دزدی فقط بالا رفتن از دیوار مردم نیست!


[حتی اگه اسمش را هم عوض کنیم و خیلی با کلاس باشه]


پ.ن : دوست عزیز، همکار گرامی، همسایه قدیمی، هک مودم ما و استفاده از گیگ های بی زبون، خیلی ناجوانمردانه و  نوعی"..." است!!!

۵ نجوا موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۲۰:۵۳
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

امروز دیگه رسما طاقتم طاق شد

دیگه دلم خواست

حسودیم شد

خودم را بی عرضه دونستم که چرا نتونستم این اربعین یه برنامه جور کنم

بی عرضه

 بی سعادت

 و...

پ.ن : دقیقا الان تا حدودی مفهوم بچه هایی که جبهه رفتند و ازشون می پرسیدند که حال و هوای جبهه چطور بود می گفتند : " سخت بود اما شیرین" را می فهمم، پارسال همین موقع ها پیاده روی می کردیم با دوستم حسین، عمود به عمود، موکب به موکب، قدم به قدم، کمی سخت بود اما دلچسب بود.

پ.ن 2: پارسال اربعین پنجشنبه بود، و شب جمعه حرم امام حسین علیه السلام و بین الحرمین بودیم، یادم نمیره رفتم توی حرم زیارت عاشورا خوندم و بعد اومدم دعای کمیل بخونم دیدم خیلی ها ایستاده اند رفتم بیرون روبروی ورودی درب" قتیل العبرات" یا همان "باب الراس" نشستم و دعای کمیل را خوندم [حال خوشی داشتم توی اون حال خیلی دعا کردم برای خیلی از افراد و خودم اما الان هیچی نمی خوام جز همان حال خوب، جز زیارت، جز ...]

۴ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۹:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

 

همیشه محرم و ایام فاطمیه این مداحی را با خودم زمزمه می کنم

شرح حالی است در وصف این بنده ی پرگناه اما امیدوار .

دریافت
حجم: 1.54 مگابایت

توضیحات: خوشنودی حضرت مادر سلام الله علیها صلوات

۵ نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۵ ، ۱۹:۲۲
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام 

برای مطالعه می تونید قبل به شقشقیه 15 [پاک کردن بخشی از خاطرات] (15:55) مراجعه نمایید و اما ادامه این شقشقیه و پاک کردن انتخابی خاطرات :
 
1- از تاریخ 1/1/1394 شروع می کنیم نزدیک به 500 تا نظر خصوصی مانده هست که اکثرا مانند مواردی هست که در پست قبلی ذکر شده است.
 
2- چرا بعضی از نطرات خصوصی شده اند؟ ترس از قضاوت دیگران؟ و یا؟؟؟/
 
3- بازم درخواست رمز :(
 
4- یکی دیگه از وبلاگ هایی که بسته شد!
 
5-این نکات را رعایت کنیم در خواستگاری :
آره توی خواستگاری باید به خیلی از موارد دقت کرد 
یا مورد دیگه که من بخوام راهنماییتون کنم  پوشیدن جوراب می باشد 
نحوه ی نگاه به والدین و طرز برخورد و رفتار
جدی بودن در جلسه خواستگاری 
و ........
ایشالا زودتر همسرتون رو پیدا کنین 
و از این موارد خلاص بشین 
تیکه بغضتونم ممنون خنده ی تلخی بر لبانمان نشست
 
6- این سوال هم زیاد ازم شده است : (جوابش طولانی هست)
خو الان رشته های تحصیلیتون واقعا جه ربطی به هم دارن؟؟؟؟؟؟؟
 
7- در بین بحث هایی که با مخاطبین وبلاگ داشتم یکی از بزرواران به صورت جدی و با تاکید ازم این سوال را کرد : (جوابش این هست : بله من همسر زیبا می خواهم اما این اولین ملاک من نیست و زیبایی را من طور دیگری معنی می کنم ، قبلا توضیح داده ام در این مورد، اما از دوستان می خوام الکی مدعی نشوند که چهره و زیبایی مهم نیست و اینها، مهم هست اما اندازه داره!)
روی سوالم خوب فکر کنین که شما همسر زیبا نمیخواین؟
 
8- مجددا خندیدم با این نظر خصوصی :
کلا پست های رمز دار خر است :(
 
9- در پاسخ به این سوال که " چهره متوسط اما معنویت بالا یا چهره زیبا اما معنویت متوسط " (نمی دونم چرا این نظر را خصوصی شده اما به نظرم اگه تکلیفمون با خودمون مشخص باشه خیلی بهتره الکی ادعا نکنیم.
من اگه باشم زیباتر رو انتخاب میکنم 
چون ایمان رو میشه ارتقاع داد 
نمیدونم شایدم با ایمان رو انتخاب کنم 
 
10- اصلاح شود "اگه می خوای اهل تقوا باشی باید خودت نیز اهل تقوا باشی وگرنه ..."
اگر می خوای اهل تقوا باشد...
 
11- این هم یک انتقاد صریح از حقیر :
وقتی آزادی بیان نیست همون بهتر که نظرم رو تایید نکنید
من ویرایش نظرم رو بی احترامی تلقی می کنم و بسیار با این عمل مخالفم
لطفا حذفش کنید نظری رو که اینطور از بینش بردید!
 
12- این پست جالب هست بخونیدش :
http://aflaha.ir/post/302
13- این هم از دعوت ها : دعوتید به لبخند
 
14- مطلب زیر را بخوانید :  (فکر کنم بعدها نشرش دادم)
سلام
اگه دوست داشتین از این دو مطلب استفاده کنید.
چندروز پیش داشتم رو پایان نامم کار می کردم که شارژ لپ تاپم تموم شد، اومدم شارژرش رو بزنم تو پریز بالای سر مامانم (که خابیده بود)، یه لحظه به فکر افتادم
چرا باید به مادرم که عزیزتر از جونمه چنین ظلمی کنم؟!!!
(من که از مضرات اشعه های شارژر در حال استفاده و میدان ها و ایناش خبر داشتم!
 خیلی وقت ها ما در حق دیگران ظلم هایی میکنیم که اگه اون دنیا بهمون بگن، قطعا منکرش میشیم.)
نکته دوم درباره مبارزه با اژدهاست که به نظرم اومد بگم شاید کمکی باشه برای تکمیل مطالبتون:
مادرم میگه : برای مبارزه با نفس، لازم نیست شاخ قول بشکنی، الان دلت میخاد چیکار کنی؟ تلویزیون ببینی؟ چیزی بخوری؟ بخوابی؟ همون کار رو الان انجام نده! جلو خودت بایست! اینجوری خدا این قدرت رو بهت میده که وقتی یه هوس بزرگتر(بخوانید دلم خواست گناه) برات پیش بیاد، جلوش وایسی
 
15- من از حذف وبلاگ متنفرم!  و تمام سعی ام را می کنم تا کسانی را که می شناسم و قصد حذف وبلاگشون دارند را مانع شوم!!!
 
16- یادم نیست این کامنت برای چی هست:
علی ریزه مونو ندیدین!
 
17- پاسخ به این سوال مخاطب من را به هم ریخت، راست می گفت :
شما چرا خودتون ازدواج نمیکنین؟؟؟؟
به نظر معتقد تر از من باشین 
پس خدا رو فراموش کردین؟؟؟؟؟؟
 
18- یه انتقاد اساسی دیگر :
سلام علی عزیز
راستش مدتی بود انتقادی داشتم
درپاسخ نظراتی که دوستان میگذارند کاش شما هم نظرتون رومتقابلا درمورد دید گاه اون ها بگین اکتافا کردن به تک جمله ی پرمفهوم وکوتاه باشد تارستگار شویم شاید حق وقتی که دوستی برای نوشتن نظری بلند بالا صرف میکند را به خوبی ادا نکند
خاطرم هست سابق براین پاسخ نظر هارو باحوصله بیشتری پاسخ میدادین
انشاالله همیشه سربلند باشید
 
19- این هم نظر جالبی بود :
" آدمی که نمی تونه منظورش را بدرستی بفهمونه ، باید خفه بشه!!! "
 
20- تا بیستم اردیبهشت ماه نود و چهار حذف کردم!
۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۳۹
دانشجوی کلاس اول دبستان


خواهشمند است مطالب زیر را مطالعه فرمایید :


1- اتاق فکر : بابا لنگ دراز


2- شقشقیه 17 [فرهنگ کتابخوانی]

۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۵۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


آقا به چه زبوبی بگم مرتب بودن، منظم بودن، رعایت هارمونی رنگی در لباس پوشیدن و... جزو تجمل گرایی نیست!

طرف با دمپایی، با موهای ژولیده، یه پیرهن چروکیده قرمز و یک شلوار کثیف سرمه ای داره کِش کِش راه میره ازش می پرسی چرا ؟ میگه حاجی ولن این تجملات و ظاهر را، خاکی باش!! (  اینطور حرف زدن و از خط در رفتن من!)


پ.ن: یه اتو روی اون پیرهنت بکش، هیچ اتفاقی نمی افته!

پ.ن ۲: موهات و ریش هایت مرتب باشه

پ.ن۳: بعضی از وسایل را باید با دقت و حتی گرون بخرید مثل کفش ( زیرا خیلی بر روی پا و بدن اثر داره، الان دقت نکنی در انتخاب فردا باید درد زانو و کمر و ... بکشی!)


نکته : اگه خواسته باشیم مرتب بودن در ظاهر را مثال بزنیم، مودب بودن در کلام هم عرضش خواهد بود به قول معروف " راستگویی با درشتگویی متفاوت هست!")

نکته ۲: نویسنده سطور فوق خودش هم در نکاتی که مرقوم داشته بسیار ضعیف عمل کرده اما به این نتیجه رسیده که لازم به بازنگری در رفتارش هست! در نتیجه این ضعف را که در بسیاری از اطرافیان خود نیز دیده به اشتراک گذاشته تا شاید موجب مرتفع شدن این مهم گردد.

۴ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

اظهارنظر رهبر انقلاب درباره فیلم «بابالنگ‌دراز»

چینی‌فروشان از مدیران سابق کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گفت، در دیداری رهبر انقلاب فرمودند فیلم بابا لنگ‌ دراز را بیاورید من ببینم چون داستان آن را در گذشته خوانده‌ام و می‌خواهم فیلم آن را نیز ببینم. رهبری فرمودند: این فیلم یک فیلم سالم است ولی با رویکردی آمریکایی یعنی شما پرچم آمریکا را در تمام صحنه‌ها می‌بینید و ما اگر تمام وقت خود را صرف چنین کاری کنیم موفق بوده‌ایم.فارس این خبر را منتشر کرده است.


درخواست : خاطرات خود را از این فیلم به اشتراک بگذارید :

1- خودم : من این فیلم را دو بار دیدم یکی در دوران کودکی ، و دیگری در دوران دانشگاه ، در دوران کودکی قسمت های اولیه را دیدم اما در دوران دانشجویی قسمت های آخر این سریال را دیدم بویژه اون قسمتی که جودی به عنوان تعطیلات می رفت به یک مزرعه ... همیشه حس خوبی نسبت به این فیلم دادشتم بویژه شخصیت های اصلی بویژه شخصیت "سالی" ، همچنین در دوران مدرسه افراد را به "جولیا" بودن (مرفه بی درد) متهم می کردیم!!!

حالا چند تا عکس نوشته برای شماها می گذارم :(برای دیدن سایز واقعی عکس ها بر روی عکس ها کلیک کنید.) * (رمز عکس های آخر همون رمز سطح سوم می باشد.)

۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۰۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

دیگر خسته شده ایم که انیقدر رور دختر را به ... تبریک گفتیم


....

۲ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۱۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

همیشه استادامون و همچنین معلم هامون بهمون می گفتند خوش خط و مرتب بنویسید

یادت باشه خودم بهت گفتم که :


راست می گفتند!!!

خوش خطی توی نمره گرفتن خیلی تاثیر داره

من تا خودم برگه امتحان تصحیح نکرده بودم متوجه

تاثیر خط نشده بودم! 

من به ایشون ده از ده دادم

( تصحیح برگشون کم تر از یک دقیقه وقت گرفت)

۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

به شهر رنگ ها رفتیم گفتی زرد نامرد است
اگر رنگی تو را در خویش معنا کرد نامرد است


تو تصویر منی یا من در این آیینه تکرارم؟
جهان آیینه ی جادوست زوج و فرد نامرد است


چه قدر از عقل می پرسی چه قدر از عشق می خوانی
از این باز  آی نااهل است از آن برگرد نامرد است


نه سر در عقل می بندم نه دل در عشق می بازم
که این نامرد بی درد است و آن پر درد نامرد است

 

بیا پیمان ببندیم از جهان هم جدا باشیم

از این پس هر که نام عشق را آورد، نامرد است

"فاضل نظری"

۲ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۸
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


به قول خانم هاشمیان :


"احمق ها زودتر پیشرفت می کنند!"


پ.ن : پیشرفت(صعود) با تکامل (رشد) تفاوت دارد.

۶ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۳:۲۱
دانشجوی کلاس اول دبستان