تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

آخرین مطالب

۹۷ مطلب با موضوع «سطح اول» ثبت شده است

سلام 

شاید اساسی ترین و مهم ترین تاثیر دهه محرم

تجدید پیمان و تجدید قوا

و بررسی هدف های مورد نظر برای بندگی باشه

و شیرین ترین میوه دهه محرم

 توبه هست

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۶
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


قبلا خیلی روز دختر برام " یه جوری" بود

بویژه اینکه به خاتون هم باید تبریک می گفتم

تبریکی که باید مربوط می شد به روز " زن"

مثلا " اینجا "


اما حالا ...


خاتونم

دختر حضرت زهرا سلام الله علیها

روزت مبارک ....

۴ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۱ ۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۵:۵۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


چه لذتی دارد که معتکف حریم یار باشیم ...


عیدتون مبارک

در پناه حضرت پدر علیه السلام

۶ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۰۸
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام 


برای مطالعه می تونید قبل به شقشقیه 15 [پاک کردن بخشی از خاطرات] (15:55) و شقشقیه 21 [پاک کردن بخشی از خاطرات 2 ]مراجعه نمایید و اما ادامه این شقشقیه و پاک کردن انتخابی خاطرات :

1- از تاریخ 21/2/1394 شروع می کنیم به حذف کردن نظرات
2- یه جک را حذف کردنم نمی دونم چرا خصوصی بود!
3- رژیم غذایی توی عصیانیت تاثیر داره
4- یه وبلاگ حذف شده دیگه که بعدا توسط فرد دیگری گرفته شده است!
5- پست های خصوصی بیشتر برای اجازه گرفتن برای نشر کطالب و پاسخ به درخواست ها می باشه
6- نخوانده....
تایید است
7- رمز بدم اعصابم خورد میشه 
همش میان ایراد میگیرن 
هیچ کس نمیتونه تفاوت عقاید رو درک کنه 
یه سری خیلی مذهبین 
یه سری نه 
اینجام که هر کس یه مدلیه 
8-  این مطلب خیلی نظر خصوصی اما مفید داشت ( اینجا )

9- این سوال و جوابها به درد نمیخورد چون ما آدمها عملمان فاصله زیادی تا نظرمان دارد. بعد از مدتی که تعداد دفعات تجربه جلسات خواستگاری زیاد میشود و سن طرفین بالامی رود، هر دو می‌دانند چه سوالهایی پرسیده و چه پاسخهایی شنیده میشود. نمیگویم که طرفین دروغ می‌گویند. نه. ماهیت سوال پرسیدن همین است. وقتی سوال پرسیده میشود آدمها از لابه‌لای منابع نظریشان به دنبال پاسخ آن میگردند و ممکن است واقعا به آنچه میگویند باور داشته باشند اما مشکل زمانی پدید میآید که عمل‌هایشان متفاوت از نظراتشان است و نزدیک شدن عمل به نظر نیاز به محاسبه و مراقبه دارد که معمولا کمتر آدمها به این مرحله رسیده‌اند. اگر هم رسیده باشند و عمل و نظرشان یکی شده باشد آنقدر متواضع هستند که کمتر پیش می ‌آید که نظرشان را چنان که هست بگویند و از خودشان تعریف کنند.

نکته دیگر اینکه مردها در جلسه خواستگاری باید خواستگار باشند!  شاید این سوالها به کار خانمها بیاید اما پرسیدن این سوالات از سوی آقایان وجه جالبی ندارد و در دخترها نه تنها حس خواسته شدن را برنمی‌انگیزاند بلکه احساس بازجویی و بازپرسی پیدا می‌کنند. گویی باید برای نشان دادن ویژگی‌هایشان خود را تبلیغ کنند! آن هم در خانه خودشان!

به نظرم بهترین راه تغییر شیوه سوال پرسیدن است و موقعیتی کردن آن است و بعد واگذاری سوالات به خانمهاست. یعنی آقایان باید کمتر سوال بپرسند و باید اجازه دهند خانمها هرچه میخواهند بپرسند و خودشان براساس سوالهایی که خانمها پرسیده اند از سطح شعور و دغدغه و اعتقادات خانم مطلع شوند. و

حرف بسیار است...

یاعلی


10- ولش کنید من اون روز عصبانی بودم و چیزایی گفتم که نباید می گفتم 

مهم نیست

11- تغیراتی در فونت می دادم که بعضا تذکراتی دریافت می کردم :
"فونتتون رو به حالت قبل برگردونید. زشت شده"

12- من رمزو یادم رفته...
13- تفاوت ایشاالله ، انشاالله و ان شاءالله درکجاست؟
 ایشاالله: یعنی خدا را به خاک سپردیم (نعوذبالله، استغفرالله) .
 انشاالله: یعنی ما خدا را ایجاد کردیم (نعوذبالله، استغفرالله)
 ان شاءالله: یعنی اگر خداوند مقدر فرمود(به خواست خدا)

14- حدس میزدم اینجوری بشه
:(
انتقال مفاهیم زیاد در زمان کوتاه(اصطلاحاً بهش میگن مخ زنی!) کار بسیار سختیه و توانایی خاصی می خواد که هر کسی نداره
اونا نباید اینجوری ناعادلانه از سرباز بخوان همچین چیزیو :(

ناراحت نشین
ناراحتی تون، ناراحت می کنه ما رو
:(
توکل کنین به خدا
ان شاءالله اونطور که فکرشو نمی کنین، بهتون ماکزیمم کسری خدمت رو بدن

15- از همین چند تا داستانی که ازتون خوندم، دلم به حال ذهنتون سوخت!!!
خیلی مشوشه انگار طفلک!
:|

16- یه وبلاگ دیگه هست که خدا را شکر حذف نکردند فقط به حالت خاموش درش آوردند با یک پیغام.
17- اِ...!!!

چرا من رمز شما رو یادم رفته؟؟؟؟؟؟؟؟یا یادم هست و نمتونم بزنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

18- در ضمن یکی از دردهای دخترها همینه که مرداها باهوش نیستن ولی اعتماد به سقف کاذب شدیدی دارن!!نظرات همه دخترا در مورد آقایون در مورد اعتماد ب سقف کاذب یکی هست!

19- بدم نمیاد تو اتاق فکر شما شرکت کنم... البته اگه مایل هستید...

20- من کم پیدام رفیق!؟ :)

چشم بگشا تا...

21- نمی دونم چی گفته بودم اما این نظر را دریافت کردم :
زشته اینجور جواب دادن به آدم اونم توی جمع :|

تقریبا معنی ش میشه این: خفه شو! به تو ربطی نداره!

:|
:|
:|

22-ضمنا احساسات گرایی زن مکمل عقلگرایی مرد هست.
هرکدوم به تنهایی مخرب هستند.

23- اولین پست پاک کردن حافظه را که گذاشتم دوستان کامنت های مخصوص خودشون را پیدا کردند :
وااااای چقد خندیدم
17 و 18 و 19 مال من بود فک کنم
نه؟!
:)))))))))))))

24-بی زحمت اون نظر آخر رو تایید نکنید
ممنون

25- سلام حاجی من هیچ رمزی ندارم از مطالبت:)

26-  تمام نظرات خصوصی را پاک کردم به جر نظرهایی که نکته های خاصی دارند

دیگر نظر خصوصی ای نماده .... تا تاریخ 19/01/1396

27 بروم برای پاک کردن نظرهای خصوصی خسته ی تنها
۳ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۲۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
با خاله، خواهر، دختر خاله و .. دورهم نشسته بودیم

برگشتم به دخترخاله ام که می خواد عروس بشه گفتم :

" درسته هیچ کدوم از ماها خوشبختی را تجربه نکردیم
اما #خوشبختی را بیشتر از همه می شناسیم
چون همه ی #بدبختی_ها را تجربه کردیم ....
اینقدر #تشنه هستیم
 که ارزش #آب و خود #آب را بیشتر از همه می شناسیم"

دختر خاله ام با چشم های اشک بار برگشته میگه :

" اگر اصغر فرهادی خانواده #خوشبخت ما را ببینه حتما برای بار سوم #اسکار می گیره!!! " 
۲ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۰۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

۱ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

یک نفر را اصلا تا حالا ندیدید، وقتی برای بار اول می بینیدش حس خیلی بدی بهش دارید

بعد به خودت می گی که حتما ضعف از خودت بوده  ، شاید داری بهش حسودی می کنی، شاید ...

و بعد سعی می کنی تا رفتارت را با این آدم کنترل کنی و حداقل این هست که " مودب باشی"

خودت را کنترل می کنی اما بالاخره نمی تونی و " بی ادب" می شوی

اینطور هم خودت را اذیت می کنی و هم طرفی که شما حس خوبی بهش نداری ..

نکته ۱: اگه اونقدر ظرفیت نداری که حس هایت را کنترل کنی بهتره با افرادی که حس خوبی بهشون نداری مواجه نشوی!

نکته ۲: این که حس بدی به یک نفر داری دلیل بر بد بودن طرف نیست، شاید دل سیاه خودت دلیل این حس بد هست و باید توبه کنی و دلت را نورانی

نکته ۳: بی ادبی هیچ وقت توجیه نداره .......

۱ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


یکی از مهم ترین نکاتی که بعد از جلسات اولیه خواستگاری و شناخت صورت می گیره بحث "تصمیم گیری" هست، خیلی وقت ها طرفین و خانواده ها سعی می کنند که سریع مرحله "تصمیم گیری" طی شود

اما به نظرم این مرحله باید نه سریع طی شود نه خیلی کند

اگه خیلی سریع باشه "تصمیم گیری " را عمق و درک و فهم دقیق نخواهد بود و موجب میشه ما چیزهایی را بپذیریم که بعدا نتوانیم از عهده ی آن بربیایم ( یک سری شرایط هست که طرفین بیان و قبول می کنند اما واقعیت این هست که باید یه فرصتی به خودمون بدهیم تا بتونیم بعضی از موارد را به صورت عمیق بپذیریم)


اگه خیلی کند پیش برود که موجب میشه مسائل متعددی ایجاد بشه که اکثرا باید بعد از ازدواج و با اون "محبت و عقلانیت زوحین" مطرح و حل بشود.


نکته : مرحله تصمیم گیری نهایی برای طرفین یکی از سخت ترین و پر استرس ترین دوران زندگی خواهد بود و خانواده ها می تونند توی این مرحله از لحاظ روحی خیلی کمک کنند بویژه خانواده دختر 

نکته 2: در مرحله مهم " تصمیم گیری" به دلیل اینکه همه موارد در نظر گرفته می شود "تصویر ذهنی " طرفین از زندگی آینده اش شکل می گیره پس سعی کنید یک توازن بین بالفعل ها و بالقوه ها شکل بگیره ( گاهی اوقات دیده می شود که یکی از طرفین برای اینکه جواب مثبت بگیره در این مرحله توان های بالقوه اش را بالفعل نشان می دهد اما بعدها بنا به دلایلی نمی تونه به اون شرایط برسه و یا گروهی از پسرها هستند که به دلیل کمبود اعتماد به نفس و یا برای اینکه سطح انتظارات طرف مقابل را پایین بیاره فقط روی توانمندی های بالفعل تاکید می کنه و یا حتی سطح خودش را پایین تر از اون چیزی که هست نشون می ده که این تکنیک موجب شنیدن جواب "خیر" می شود.)

نکته 3: در دوه تصمیم گیری " توکل به خدا" و " توسل به اهل البیت" خودمون را می تونیم محک بزنیم و یا توکل و توسل خودمون را ارتقا دهیم.

نکته 4: استخاره گرفتن در این مرحله فقط در صورت "حیرانی" مجاز هست، به نظرم عقل و دل با توکل و توسل خودش برای انسان حجت تمام عیار هست.

نکته 5: "باشد تا رستگار شویم"

۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

مهم ترین ویژگی انسان " قدرت انتخاب" هست

قدرت انتخابی که بر اساس " تفکر" شکل خواهد گرفت


وقتی نتونی خوب " تصمیم" بگیری

" حیران" می شوی ....


و تنها فردی که می تونه بهت کمک کنه که اطلاعات کامل و درستی داشته باشه وهمچنین  توانایی و قدرت " تغییر" را داشته باشند


این " دانایی" [در مقابل حیرانی] و قدرت [در مقابل ضعف] به اذن الله به اهل البیت رسیده است و ما باید با توکل به خدا و توسل به اهل البیت از " حیرانی" نجات یابیم.

شاید مثَل ما و اهل البیت  و حیرانی، مثَل  فرزندی که پدر و مادرش را در یک بازار شلوغ گم کرده است و هر لحظه امکان حادثه ای تلخ هست اما پدر و مادرش او را پیدا می کنند و فرزندشون را در آغوش می گیرند و ...

توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها به عنوان " مادر" و ....

۱ نجوا موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۱۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

دریافت
حجم: 93.4 کیلوبایت
توضیحات: رمز سطح دوم


باورش کمی سخت است

اما باور کن پدرانمان هم

تمام شب های مهتابی عاشق بوده اند

وقتی به دود سیگارشان خیره می شدند و

باد در پیراهن بلند زنی می وزید

که بهار نارنج می چید و

به مردی که _ فرض کن _

برای تماشای بهار آمده ،

لبخند می زد

 

باورش کمی سخت است ، می دانم

اما بارها به ماه گفته ام طوری بتابد

که بغض راه گلوی پنجره ای را نبندد

مخصوصا اگر باد

با خاطره ی بلند پیراهن زنی وزیده باشد

 

 بارها گفته ام این شهر بهار ندارد

باغ ندارد

بهار نارنج ندارد

و آدم اگر دلش بگیرد

دردش را به کدام پنجره بگوید

که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود ؟


" لیلا کردبچه "

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۵۱
دانشجوی کلاس اول دبستان


هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار
چنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا بیزار

زمین از آمدن برف تازه خشنود است 
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار

قدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریز
قدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزار

اگر چه می‌گذریم از کنار هم آرام 
شما ز من متنفر، من از شما بیزار

به مسجد آمدم و نا امید برگشتم 
دل از مشاهده‌ی تلخی ریا بیزار

صدای قاری و گلدسته‌های پژمرده 
اذان مرده و دل‌های از خدا بیزار

به خانه‌ام بروم؟! خانه از سکوت پر است 
سکوت می‌کند از زندگی مرا بیزار

تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار

"فاضل نظری"
۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

حق الناس، حق الناسه

شاخ ودم هم نداره

کوچیک و بزرگ هم نداره

یادت باشه خودم بهت گفتم که ...

اگه حق کسی را خوردی

یا به نحوی موجب ضایع شدنش شدی

یه جور دزدی حساب میشه

دزدی فقط بالا رفتن از دیوار مردم نیست!


[حتی اگه اسمش را هم عوض کنیم و خیلی با کلاس باشه]


پ.ن : دوست عزیز، همکار گرامی، همسایه قدیمی، هک مودم ما و استفاده از گیگ های بی زبون، خیلی ناجوانمردانه و  نوعی"..." است!!!

۵ نجوا موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۲۰:۵۳
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

امروز دیگه رسما طاقتم طاق شد

دیگه دلم خواست

حسودیم شد

خودم را بی عرضه دونستم که چرا نتونستم این اربعین یه برنامه جور کنم

بی عرضه

 بی سعادت

 و...

پ.ن : دقیقا الان تا حدودی مفهوم بچه هایی که جبهه رفتند و ازشون می پرسیدند که حال و هوای جبهه چطور بود می گفتند : " سخت بود اما شیرین" را می فهمم، پارسال همین موقع ها پیاده روی می کردیم با دوستم حسین، عمود به عمود، موکب به موکب، قدم به قدم، کمی سخت بود اما دلچسب بود.

پ.ن 2: پارسال اربعین پنجشنبه بود، و شب جمعه حرم امام حسین علیه السلام و بین الحرمین بودیم، یادم نمیره رفتم توی حرم زیارت عاشورا خوندم و بعد اومدم دعای کمیل بخونم دیدم خیلی ها ایستاده اند رفتم بیرون روبروی ورودی درب" قتیل العبرات" یا همان "باب الراس" نشستم و دعای کمیل را خوندم [حال خوشی داشتم توی اون حال خیلی دعا کردم برای خیلی از افراد و خودم اما الان هیچی نمی خوام جز همان حال خوب، جز زیارت، جز ...]

۴ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۹:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

 

همیشه محرم و ایام فاطمیه این مداحی را با خودم زمزمه می کنم

شرح حالی است در وصف این بنده ی پرگناه اما امیدوار .

دریافت
حجم: 1.54 مگابایت

توضیحات: خوشنودی حضرت مادر سلام الله علیها صلوات

۵ نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۵ ، ۱۹:۲۲
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام 

برای مطالعه می تونید قبل به شقشقیه 15 [پاک کردن بخشی از خاطرات] (15:55) مراجعه نمایید و اما ادامه این شقشقیه و پاک کردن انتخابی خاطرات :
 
1- از تاریخ 1/1/1394 شروع می کنیم نزدیک به 500 تا نظر خصوصی مانده هست که اکثرا مانند مواردی هست که در پست قبلی ذکر شده است.
 
2- چرا بعضی از نطرات خصوصی شده اند؟ ترس از قضاوت دیگران؟ و یا؟؟؟/
 
3- بازم درخواست رمز :(
 
4- یکی دیگه از وبلاگ هایی که بسته شد!
 
5-این نکات را رعایت کنیم در خواستگاری :
آره توی خواستگاری باید به خیلی از موارد دقت کرد 
یا مورد دیگه که من بخوام راهنماییتون کنم  پوشیدن جوراب می باشد 
نحوه ی نگاه به والدین و طرز برخورد و رفتار
جدی بودن در جلسه خواستگاری 
و ........
ایشالا زودتر همسرتون رو پیدا کنین 
و از این موارد خلاص بشین 
تیکه بغضتونم ممنون خنده ی تلخی بر لبانمان نشست
 
6- این سوال هم زیاد ازم شده است : (جوابش طولانی هست)
خو الان رشته های تحصیلیتون واقعا جه ربطی به هم دارن؟؟؟؟؟؟؟
 
7- در بین بحث هایی که با مخاطبین وبلاگ داشتم یکی از بزرواران به صورت جدی و با تاکید ازم این سوال را کرد : (جوابش این هست : بله من همسر زیبا می خواهم اما این اولین ملاک من نیست و زیبایی را من طور دیگری معنی می کنم ، قبلا توضیح داده ام در این مورد، اما از دوستان می خوام الکی مدعی نشوند که چهره و زیبایی مهم نیست و اینها، مهم هست اما اندازه داره!)
روی سوالم خوب فکر کنین که شما همسر زیبا نمیخواین؟
 
8- مجددا خندیدم با این نظر خصوصی :
کلا پست های رمز دار خر است :(
 
9- در پاسخ به این سوال که " چهره متوسط اما معنویت بالا یا چهره زیبا اما معنویت متوسط " (نمی دونم چرا این نظر را خصوصی شده اما به نظرم اگه تکلیفمون با خودمون مشخص باشه خیلی بهتره الکی ادعا نکنیم.
من اگه باشم زیباتر رو انتخاب میکنم 
چون ایمان رو میشه ارتقاع داد 
نمیدونم شایدم با ایمان رو انتخاب کنم 
 
10- اصلاح شود "اگه می خوای اهل تقوا باشی باید خودت نیز اهل تقوا باشی وگرنه ..."
اگر می خوای اهل تقوا باشد...
 
11- این هم یک انتقاد صریح از حقیر :
وقتی آزادی بیان نیست همون بهتر که نظرم رو تایید نکنید
من ویرایش نظرم رو بی احترامی تلقی می کنم و بسیار با این عمل مخالفم
لطفا حذفش کنید نظری رو که اینطور از بینش بردید!
 
12- این پست جالب هست بخونیدش :
http://aflaha.ir/post/302
13- این هم از دعوت ها : دعوتید به لبخند
 
14- مطلب زیر را بخوانید :  (فکر کنم بعدها نشرش دادم)
سلام
اگه دوست داشتین از این دو مطلب استفاده کنید.
چندروز پیش داشتم رو پایان نامم کار می کردم که شارژ لپ تاپم تموم شد، اومدم شارژرش رو بزنم تو پریز بالای سر مامانم (که خابیده بود)، یه لحظه به فکر افتادم
چرا باید به مادرم که عزیزتر از جونمه چنین ظلمی کنم؟!!!
(من که از مضرات اشعه های شارژر در حال استفاده و میدان ها و ایناش خبر داشتم!
 خیلی وقت ها ما در حق دیگران ظلم هایی میکنیم که اگه اون دنیا بهمون بگن، قطعا منکرش میشیم.)
نکته دوم درباره مبارزه با اژدهاست که به نظرم اومد بگم شاید کمکی باشه برای تکمیل مطالبتون:
مادرم میگه : برای مبارزه با نفس، لازم نیست شاخ قول بشکنی، الان دلت میخاد چیکار کنی؟ تلویزیون ببینی؟ چیزی بخوری؟ بخوابی؟ همون کار رو الان انجام نده! جلو خودت بایست! اینجوری خدا این قدرت رو بهت میده که وقتی یه هوس بزرگتر(بخوانید دلم خواست گناه) برات پیش بیاد، جلوش وایسی
 
15- من از حذف وبلاگ متنفرم!  و تمام سعی ام را می کنم تا کسانی را که می شناسم و قصد حذف وبلاگشون دارند را مانع شوم!!!
 
16- یادم نیست این کامنت برای چی هست:
علی ریزه مونو ندیدین!
 
17- پاسخ به این سوال مخاطب من را به هم ریخت، راست می گفت :
شما چرا خودتون ازدواج نمیکنین؟؟؟؟
به نظر معتقد تر از من باشین 
پس خدا رو فراموش کردین؟؟؟؟؟؟
 
18- یه انتقاد اساسی دیگر :
سلام علی عزیز
راستش مدتی بود انتقادی داشتم
درپاسخ نظراتی که دوستان میگذارند کاش شما هم نظرتون رومتقابلا درمورد دید گاه اون ها بگین اکتافا کردن به تک جمله ی پرمفهوم وکوتاه باشد تارستگار شویم شاید حق وقتی که دوستی برای نوشتن نظری بلند بالا صرف میکند را به خوبی ادا نکند
خاطرم هست سابق براین پاسخ نظر هارو باحوصله بیشتری پاسخ میدادین
انشاالله همیشه سربلند باشید
 
19- این هم نظر جالبی بود :
" آدمی که نمی تونه منظورش را بدرستی بفهمونه ، باید خفه بشه!!! "
 
20- تا بیستم اردیبهشت ماه نود و چهار حذف کردم!
۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۳۹
دانشجوی کلاس اول دبستان


خواهشمند است مطالب زیر را مطالعه فرمایید :


1- اتاق فکر : بابا لنگ دراز


2- شقشقیه 17 [فرهنگ کتابخوانی]

۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۵۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


آقا به چه زبوبی بگم مرتب بودن، منظم بودن، رعایت هارمونی رنگی در لباس پوشیدن و... جزو تجمل گرایی نیست!

طرف با دمپایی، با موهای ژولیده، یه پیرهن چروکیده قرمز و یک شلوار کثیف سرمه ای داره کِش کِش راه میره ازش می پرسی چرا ؟ میگه حاجی ولن این تجملات و ظاهر را، خاکی باش!! (  اینطور حرف زدن و از خط در رفتن من!)


پ.ن: یه اتو روی اون پیرهنت بکش، هیچ اتفاقی نمی افته!

پ.ن ۲: موهات و ریش هایت مرتب باشه

پ.ن۳: بعضی از وسایل را باید با دقت و حتی گرون بخرید مثل کفش ( زیرا خیلی بر روی پا و بدن اثر داره، الان دقت نکنی در انتخاب فردا باید درد زانو و کمر و ... بکشی!)


نکته : اگه خواسته باشیم مرتب بودن در ظاهر را مثال بزنیم، مودب بودن در کلام هم عرضش خواهد بود به قول معروف " راستگویی با درشتگویی متفاوت هست!")

نکته ۲: نویسنده سطور فوق خودش هم در نکاتی که مرقوم داشته بسیار ضعیف عمل کرده اما به این نتیجه رسیده که لازم به بازنگری در رفتارش هست! در نتیجه این ضعف را که در بسیاری از اطرافیان خود نیز دیده به اشتراک گذاشته تا شاید موجب مرتفع شدن این مهم گردد.

۴ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

اظهارنظر رهبر انقلاب درباره فیلم «بابالنگ‌دراز»

چینی‌فروشان از مدیران سابق کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گفت، در دیداری رهبر انقلاب فرمودند فیلم بابا لنگ‌ دراز را بیاورید من ببینم چون داستان آن را در گذشته خوانده‌ام و می‌خواهم فیلم آن را نیز ببینم. رهبری فرمودند: این فیلم یک فیلم سالم است ولی با رویکردی آمریکایی یعنی شما پرچم آمریکا را در تمام صحنه‌ها می‌بینید و ما اگر تمام وقت خود را صرف چنین کاری کنیم موفق بوده‌ایم.فارس این خبر را منتشر کرده است.


درخواست : خاطرات خود را از این فیلم به اشتراک بگذارید :

1- خودم : من این فیلم را دو بار دیدم یکی در دوران کودکی ، و دیگری در دوران دانشگاه ، در دوران کودکی قسمت های اولیه را دیدم اما در دوران دانشجویی قسمت های آخر این سریال را دیدم بویژه اون قسمتی که جودی به عنوان تعطیلات می رفت به یک مزرعه ... همیشه حس خوبی نسبت به این فیلم دادشتم بویژه شخصیت های اصلی بویژه شخصیت "سالی" ، همچنین در دوران مدرسه افراد را به "جولیا" بودن (مرفه بی درد) متهم می کردیم!!!

حالا چند تا عکس نوشته برای شماها می گذارم :(برای دیدن سایز واقعی عکس ها بر روی عکس ها کلیک کنید.) * (رمز عکس های آخر همون رمز سطح سوم می باشد.)

۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۰۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

دیگر خسته شده ایم که انیقدر رور دختر را به ... تبریک گفتیم


....

۲ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۱۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

همیشه استادامون و همچنین معلم هامون بهمون می گفتند خوش خط و مرتب بنویسید

یادت باشه خودم بهت گفتم که :


راست می گفتند!!!

خوش خطی توی نمره گرفتن خیلی تاثیر داره

من تا خودم برگه امتحان تصحیح نکرده بودم متوجه

تاثیر خط نشده بودم! 

من به ایشون ده از ده دادم

( تصحیح برگشون کم تر از یک دقیقه وقت گرفت)

۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

به شهر رنگ ها رفتیم گفتی زرد نامرد است
اگر رنگی تو را در خویش معنا کرد نامرد است


تو تصویر منی یا من در این آیینه تکرارم؟
جهان آیینه ی جادوست زوج و فرد نامرد است


چه قدر از عقل می پرسی چه قدر از عشق می خوانی
از این باز  آی نااهل است از آن برگرد نامرد است


نه سر در عقل می بندم نه دل در عشق می بازم
که این نامرد بی درد است و آن پر درد نامرد است

 

بیا پیمان ببندیم از جهان هم جدا باشیم

از این پس هر که نام عشق را آورد، نامرد است

"فاضل نظری"

۲ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۸
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


به قول خانم هاشمیان :


"احمق ها زودتر پیشرفت می کنند!"


پ.ن : پیشرفت(صعود) با تکامل (رشد) تفاوت دارد.

۶ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۳:۲۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

قراره یک سری تحلیل مثبت از فیلم های کره ای بیان کنم و نقاط مثبت اون ها را با دید سبک زندگی بررسی کنم متن خلاصه زیر به عنوان اولین مبحت با عنوان ارزش دادن به مطالعه و کتاب هست :

در بعضی از فیلم های خارجی خیلی خیلی خوب ، معانی ای چون  شهادت، صبر، سبک زندگی ، ساده زیستی را نشون می ده مثلا در بحث مطالعه و کتابخوانی سریال هایی چون یانگوم، دنگ ئی و حتی جومونگ  را بررسی کنیم می بینیم که:

  • ü      - یانگوم وقتی می خواست آشپز بشود علاوه بر تلاش، مطالعه می کرد
  • ü      یا وقتی می خواست پزشک شود باز علاوه بر شاگردی و سختی کشیدن، مطالعه هم می کرد
  • ü      حتی وقتی به مقامات بالا رسید علاوه بر مطالعه ، آموزش هم می داد!
  • ü      یه قسمتی جومونگ داشت که خیلی برایم جالب بود، وقتی جومونگ یه شهری را فتح کرد رفت سراغ کتایخونه اش و چند روزی را اونجا به مطالعه پرداخت و کتاب خوند و ...
  • ü      سکانس های زیادی دیده می شد که وقتی فردی وارد اتاق یکی از اعضای دربار می شود اون فرد در حال مطالعه هست و یا حتی کتاب به عنوان بخشی از دکور هست [روی اکثر میزها کتاب هست!!]
  • ü      اکثر سکانس هایی که داخل اتاق بودند ، کتاب روی میز هست

یه نکته جالب دیگه :

  • v     امپراطور مطالعه می کنه
  • v     حتی دشمنان هم مطالعه می کنند ( البته خیلی خیلی کم تر)
  • v     کتابخونه سلطنتی وجود داره که مثل خزانه مالی ازش محافظت می شود
  • v     مینجانگو کتاب می خونه
  • v     یانگوم کتاب می خونه
  • v     بانو چوئی کتاب می خونه
  • v     بانو هن کتاب می خونه
  • v     همه کتاب می خونند

حالا شما یکی از سریال های ایرانی مثال بزنید که اینقدر بر روی مفهوم کتاب و کتابخونی تاکید می کند

۴ نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۵ ، ۱۲:۰۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

دیشب آلمان پرقدرت ، آلمان بزرگ، آلمانی که در نیمه اول فقط حمله می کرد باخت

با دو گلی که از فرانسه ای که در نیمه اول فقط دفاع می کرد ، باخت

اما یه چیزی که برایم جالب بود گل دوم فرانسه بود، تا زمانی که آلمان یک گل عقب بود هنوز داشت همون بازی خوب و عقلانیش را انجام می داد اما زمانیکه گل دوم را خورد " ترس باخت"  تیم آلمان را گرفت ودیگر خبری از از اون نظم و دقت آلمان ها نبود به نظرم اگر آلمان همان سبک بازیش را ادامه می داد می توانست دو گل را جبران کند ، آلمان بزرگ و پر قدرت هیچ وقت فکر نمی کرد از تیمی دو گل عقب بیافتد و برنامه ای برای جبران دو گل عقب افتاده نداشت!!!!

زندگی هم همینطوره ما باید آماده باشیم نه تنها برای پیروزی باید برنامه ریزی کنیم بلکه باید برای شکست هامون هم برنامه داشته باشیم تا بتونیم هرچه سریع تر از اون حالت خارج شویم و به سمت پیروزی حرکت کنیم...

پ.ن : فوتبال دیدن من جالب هست، ظاهرا دارم فوتبال می بینم اما عملا دارم ذهنم را مرتب می کنم ( همه فکر می کنند من جذب فوتبال شده ام و دیدن فوتبال برام خیلی مهمه اما ... )

پ.ن ۲: این که چرا این مطلب در زیر مجموعه سیاسی تقسیم بندی شد بماند!

۶ نجوا موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۵ ، ۲۲:۵۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

دانی که پس از مرگ چه باقی ماند

عشق است و محبت است و باقی همه هیچ

 

۴ نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۰۸:۵۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

بهتره قبل از شروع مطلب یه درخواست داشته باشم

خواهشا بخونید اینجا را "نکته 390: پاک کردن تاریخچه"


امروز می خوام نظرات خصوصی که تا به حال داشتم را پاک کنم و نکاتی را که با آن برخورد دارم را براتون بنویسم ، شاید برای دوستان و خودم فایده داشته باشد. ( لازم به ذکر هست تا حالا هیچ کدوم از نظرات خصوصی را پاک نکرده ام!!!)

1- تعداد نظرات خصوصی به بیش از 650 تا و حداکثر 700 نظر می رسه

2- اولین نظر خصوصی مربوط به 25 خرداد 93 می باشد از یکی از دوستان سابق که دعوت به تبادل لینک کرده اند!

3- اولین نظر خصوصی حذف شد!!!!!

4- یک سری نظرات خصوصی مربوط می شود به کسب اجازه هایی که برای قرار دادن لینک وبلاگشون در "لینکدونی" می باشد و بزرگواران لطف کردند و طی یک نظر خصوصی اجازه دادند (اکثرا)

5- بعضی از دوستان خیلی فعال بودندو همیشه دعوت به مشارکت می کردند و لینک مطالب جدیدشون را می فرستادند خیلی هاشون حذف کردند و خیلی هم وبلاگ هاشون داره خاک می خوره...:((

6- یکی از دوستان خیلی لطف داشت : (برای اینکه بزرگواریش را فراموش نکنم پاکش نمی کنم )

"سلام

هر خطبه یا نامه مجزاست.اگه تمایل به داشتنش دارید آدرس،کدپستی و نام دقیق گیرنده ارسال بفرمایید تا براتون به عنوان یه هدیه پست بشه.یاعلی"

7- اولین نظر خصوصی از یکی از دوستان 1 مرداد 93 بود، خیلی بهم کمک کردند واقعا "معلم" بودند و البته هستند!!! خدا خیرشون بده..

8- وبلاگ یه آنتی زیون که تخصصی کار می کرد را دوست داشتم اما نمی دونم چی شد که رفتند البته قرار بود برگردند اما .... http://antizion.blog.ir/

9- وبلاگ دریا هم حذف شده ... خیلی خوب بود (http://sabztarazdarya.mihanblog.com/)

10- بعضی از نطرای خصوصی که تعدادشون هم کم نیست مربوط میشه به غلط های املایی و ویرایشی متن!!!

11- نظرات امین در مورد مسئله فلسطین را نگه داشتم :)

12- یک وبلاگ بود به نام "اقلیما"  مطالب خیلی خوبی داشت که حذف کردند و الان وبلاگشون افتاده دست یه نفر نامربوط!!!  البته صاحب وبلاگ با قلم توانمندشون در وبلاگ دیگه ای مشغول فعالیت هستند (خواهشا اگه خواستید بروید وبلاگ را حذف نکنید چون می افته دست یه عده نامربوط!!!!)

13- ببین این نظر را چقدر متعهد هستند بعضی از بلاگر ها : (ایشون یه مطالب خوبی داشتند که در صفحه اول نبود و فقط یه مطالب خاصی روی صفحه اول بود و من ازشون انتقاد کرده بودم که چرا ؟)

"جالب بود حرفتون .

گذاشتن این پست ها در صفحه ی اول باعث بیشتر شدن بازدید میشه و ...
و من این را نمی خواهم .
خوانندگان من محدود هستند اما واقعی اند .

مطالبی را در صفحه ی اول می گذارم که مکلف به نوشتن آن ها هستم و وظیفه ی انسانی و ملی و دینی ام حکم به نوشتنشون می کنه .
مطالب دیگر را برای خودم می نویسم و البته همون خوانندگان محدود و خاص خودم !

بنابراین لزومی نداره جلوی دید همگان  قرار بگیره !"

14- این هم یه نظر جالب از یه دوست در دنیای واقعی : "خیلی بیکاری!"

15- بعضی ها هم درخواست رمز داده بودند!

16- این نظر دقیق هم جالبه :

""همسر آینده ی من باید"

بهتره بنویسیم "من برای بدست آوردن چنین همسری باید..."

17- بعضی از مواقع هم دعوا می کردیم سر یک پست با مخاطبین مثلا :

"شما یه مغالطه کار حرفه ای هستید آقا

و من از صحبت کردن با آدمای این مدلی، حقیقتا متنفرم!

:-|"

البته این دعوا حدود 5 -6 صفحه ای میشد که خدا را شکر بعد از مدتی به بزرگواری مخاطبین رفع به خیر شد! (البته زیاد از اینگونه پست ها هست)

18- البته بعضی از نظرات هم ازمون تعریف کردند مثل :

"آفرین

حالا شد :)

شا چقد انتقاد پذیرین... خیلی صفت نایابیه این روزا تو دنیا :)

راستی خیلی حال داد، تو وبلاگم غیبت تونو کردم. لامصب اینقده چسبید!!!!

D:"

19- این هم یه جواب دندان شکن وقتی در مورد پست یکی از وبلاگ نویس ها به قول خودم نظر تخصصی داده بودم اما در اصل "فضولی حرفه ای" بود :

"اولا با عرض پوزش، مطالبی که در وبلاگم می نویسم، مخاطبی که براش می نویسم، لحنی که می نویسم، زبانی که می نویسم، مقداری که می نویسم، موضوعی که در موردش می نویسم، عکسی که میذارم و ... اساسا و اصولا برای دل خودمه و به کسی ربطی نداره. با عرض پوزش مجدد!"

20- این پست همسر آینده من را گذاشتم "اینجا" خیلی ها ابراز تردید کردند اما شاید باورتون نشه که من 25 بهمن که دفاع کردم به همسرم هم تقدیم کردم، استاد راهنما داشتند دنبال همسرم می گشتند بهشون تبریک بگویند به خاطر داشتن شوهر لایقی مثل من!!!! و ازم پرسیدند : " خانومت نیومدند؟!!!"

21- گاهی اوقات هم نظرات خصوصی برای هماهنگی دوستان در دنیای واقعی بود مثلا :

"سلام علیک


چطوری خوبی؟

کم پیدایی برنامه پیاده روی از سر بگیریم و ادامه بدیم تا فردا شب منتظرم"

22- این هم جالبه، هم فیلسوفانه هم مسخرانه :

"سلام


فکر می کنید چقدر می توانید جذابیت خودتون را حفظ کنید؟

ارزش قله به دست نیافتنی بودن آن است 
اگر هر "ننه قمری" اون را فتح کنه 
از هر دره ای پست تره!!!

پ.ن :شکلک یا پیرمرد که دستهایش را بر ریش سفیدش می کشد و با لبخندی ملیح نوه ی کوچکش را نصیحت می کند.

پ.ن 2: می دونم اعتماد به عرش دارم لازم نیست اون را دوباره یادآوری کنید :)"

23- بعضی ها هم نظر گذاشته بودند که تایید نمی شد (حالا یادم نیست که چرا، مضمون پست یا شلوغی ) اما تهدید می کردند ادم رااااا :

"آره جون عمه ی من!! شمام که چقد متواضعین به خدا!! 

اگه جرأت دارین، منتشرش کنین!!! :)"

24- تا پایان سال 1393 نظرات خصوصی پاک شد (خیلی هاش اصلا خصوصی نبود ) ان شاءلله سال 1394 بمونه برای فرصت بهتری ...

۶ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۱۴:۴۳
دانشجوی کلاس اول دبستان

دغدغه های آدم ها چیزهای مقدسی هستند

دغدغه ها از ذات انسان ها شکل می گیره

از روحشون

از اون چیزی که خدا درونشون به ودیعه گذاشته

حالا بعضی ها اینقدر درگیر تجملات شده اند

که این دغدغه ها را نمی بینند و به بازیچه ها و وسواس هاس شیطان درگیر شده اند

و اسم این وسواس ها را گذاشته اند دغدغه

و اما عده ای هستند که دغدغه ها را درک کرده اند

اما اون را با عقلانیت محض خودشون زندانی کرده اند

هر وقت ازشون سوال می کنی که چرا اقدامی صورت نمی گیرد

هزار یک دلیل و توجیه می آورند که فلان و فلان و ...

اما عده ای هستند که دغدغه ها را درک کردند

و در راستای همین دغدغه ها قدم بر می دارند

اصلا وقتی می خوای توصیفشون کنی

نمی تونی بگی قدش بلنده یا چاقه یا لاغره

مستقیم می گویی دغدغه اش این هست

هر وقت می بیتیشون دارند در مورد دغدغه هاشون صحبت می کنند

که آقا اینطور شد و آنطور نشد

اصلا با دغدغه غذا می خوردند

با دغدغه می خوابند

با دغدغه درس می خونند

با دغدغه ازدواج می کنند

با دغدغه زندگی می کنند

و با دغدغه می میرند

 

اینطور آدم ها "مقدس" هستند

و این تقدس ریشه در " دغدغه" هاشون داره

بیایید در مقابل این افراد سر خم کنیم

و به احترامشون بایستیم

و براشون دعا کنیم

تا در دغدغه هاشون ذوب شوند

تا رشد کنند

تا عروج پیدا کنند ...

 

"این متن فی البداهه در ستایش فردی (افراد) دغدغه مند نوشته شده است."

۶ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۵ ، ۲۲:۰۴
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

آیا همسر من  می تونه شاغل باشه؟ ( سوال ساده : دوست دارم همسرم شاغل باشه؟)


این یه سوالی هست که برای اکثر پسرها هنگام خواستگاری پیش میاد و اکثرا دو دلیل داره

۱- وقتی می روند خواستگاری، عروس خانم احتمالی یا شاغل هستند یا رسما اعلام می کنند که برای شاغل شدنشون در آینده برنامه دارند. حالا باید آقا داماد صربحا جواب بدهد و تصمیمش را بگیرد.


۲- خود آقا داماد دوست داره خانمش شاغل باشه  یا بالعکس ( حالا این دلایل خاص خودش را دارد، یا مادر و خواهر ایشون شاغل هست یا در مکانی کار می کنند که خانم ها شاغل هستند و تصور خوبی از کار کردن داره البته دلایل مادی هم می تونه باشه و یا حتی دلایل معنوی هم می تونه داشته باشه و ...)


اما جواب حقیر که خیلی صادقانه بهش فکر کردم :

هدف اصلی ما زندگی کردن هست زندگی کردنی که موجب رشد زوجین را فراهم کرده ، رشدی که در سایه آرامش معنوی رخ خواهد داد ( این آرامش به این معنا نیست که شما با سختی و مشکلات در زندگی برخورد نکنید بلکه بصیرت داشتن نسبت به امتحان الهی و توکل داشتن به خدا هست) حالا هرچی خواسته باشه این زندگی را مختل کنه ، من باهاش مخالف هستم

به زبان ساده ، ما کار می کنیم که زندگی بهتری داشته باشیم نه اینکه کارمون زندگی ما باشه

اگر همسرم بتونه کار کنه و این کار لطمه ای به زندگیمون نزنه ، چرا که نه، پس بهتره کار کنه ( بویژه شغل هایی مثل پرستاری، معلمی و ...) تا هم به جامعه اش خدمت کنه،هم از این طریق ظرفیت رشد معنوی را در خودش بالا ببره.


پ.ن: البته مردها باید تکلیفشون با خودشون مشخص کنند زیرا زندگی با یک همسر شاغل کاملا متفاوت هست و این حالت را باید در خودشون ابجاد کنند.

۱۶ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۴۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

امروز مورخ ۲۶/۰۳/۱۳۹۵ برنامه ماه عسل، یه خانم که قبلا همسرش فوت شده و حالا بنا به دلایلی عاشق یک زندانی شده که زیر تیغ هست ( و در زمانیکه به جرم قتل عمد در زندان هست بدون اطلاع بزرگان فامیل و حتی پدر و مادرش باهم ازدواج می کنند) و حالا آزاد شده است

چی را می خواد دقیقا به ما بگوید؟ نمی فهمم!!!

الگوسازی هست؟ یعنی یه حالت خاص در شرایط خاص می شود الگو جامعه

چرا داریم جامعه را به سمت حالت های خاص حرکت می دهیم؟

نمی فهمم ...


در این شقشقیه بسیار حرف هست اما پیش خوانی اذان مانع شد ...


بعد نوشت : جامعه ای که صفحه حوادث روزنامه هایش بیشتر خوانده می شود باید فکری برایش کرد.

این که یک تیکه از زندگی یه نفر را " ویرایش" ، " آرایش" ، " گریم" ،" پیرایش" کنیم و بعد آن را در اختیار مخاطب میلیونی قرار داده و زمینه نگاه به موضوع را نیز از حالت عقلانی خارج کنیم و به سمت احساسات پیش ببریم می شود اینکه می بینیم!!!!

یک عمر بزرگان سعی کرده اند جامعه را از حالت هیجانی خاص که پشتوانه عقلی و عقیدتیش شکل نگرفته به سمت هیجان ناشی از عقلانیت و حقانیت پیش ببرند شبیه این برنامه ها ما را به کدام حالت تشویق می کند، عقلانیت یا احساس؟

۶ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۱۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
سلام

امروز دوتا امتحان داشتم، دو امتحان همزمان [یعنی برگه اولی را که تحویل می دادیم برگه دومی را بهمون می دادند]
یکیش درسش خیلی سخت بود هم مسئله داشت هم تعریفی یعنی یه درس تمام معنا
یکی هم آسون بود به نسبت (سرفصل ها معلوم و سوالات هم تا حدودی معلوم)

با ترس و لرز رفتیم سرجلسه

امتحان سخته 7 سوال بود باضافه یک سوال تشویقی
و امتحان آسون هم 4 تا سوال بود

و اما نتیجه احتمالی:

احتمالا امتحان سخته را بالا 18 بشوم شاید هم بیست!!
امتحان آسونه هم به روز 17 می شوم شاید هم پانزده!!

تعداد واحد این درس ها مساوی ودر نتیجه ....

نکته : فکر می کنم توی امتحان های دنیا هم همینطور باشه!
مثلا طرف یک ماه میره اردو جهادی اما حاضر نیست توخونه یه لیوان جابجا کنه!
۲ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۴
دانشجوی کلاس اول دبستان