تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

آخرین مطالب

دیروز رفتم مهمونی
یه مهمونی کاملا خصوصی
من و خودم 
تنهای تنهای تنها... 
نشستم با خودم یه چایی خوردم
یه چایی قند پهلو...
به خودم گفتم:
"پارسال دوست
امسال آشنا...".

۰ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۱ ، ۰۹:۴۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

وقتی آن را بهم دادی و گفتی :" جون تو و جون آرش " یه جور بهم برخورد از مادر... 

۱ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۱ ، ۲۱:۰۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

شاید باورتون نشه اما دیروز من و امین به یاد روزگار قدیم زنگ یکی از خونه ها را زدیم و دوتایی با سرعت هرچه تمام فرار کردیم.

 

۰ نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۱ ، ۰۹:۰۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

 

هارمونی

 

مریم طناب را برداشت و خود را به صخره رساند طناب را به پایین انداخت و فریاد زد: "علی طناب را بگیر"

دستهایش دیگر طاقت نداشتند ، پاهایش روی سنگریزه ها سر می خورد و اشک جلوی چشمهایش را گرفته بود ، به یاد علی افتاد چشمانی که به او زل زده بودند و از او تقاضای کمک می کردند . طناب را دور کمش پیچید و پاهایش را بین سنگها قرار داد هرچه در توان داشت گذاشت نگاهی به طناب انداخت و گفت "علی طاقت بیار" ناگهان طناب

۸ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۱ ، ۱۳:۵۲
دانشجوی کلاس اول دبستان

ما را کبوترانه وفادار کرده است

آزاد کرده است و گرفتار کرده است

بامت بلند باد که دلتنگیت مرا 

از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است

خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را

در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود

ما را کرامت تو گنه کار کرده است

چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر

قربان آن گلی که مرا خوار کرده است

فاضل نظری

۲ نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۱ ، ۱۷:۰۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

 

هوالخالق

 

 

 

 
 
 
 
تنهایی های انسان تفاوت های بسیاری
 
 
 
 
 با بقیه موجودات
دارد
 
 
 
گاه در مرکز توجهات دیگران هستی
 
اما 
 
هنوز " تنهایی"
۰ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۱ ، ۱۷:۲۶
دانشجوی کلاس اول دبستان

اندر حکایات امتحانات دانشگاه پیام نور همین چند نکته بس که :


1- امتحانات بصورت سراسری در تمام کشور و حتی از خارج کشور
2- سوالات به صورت استاندارد طراحی می شود(Euro01، Euro2،  Euro3، Euro04، Euro05,….., Euro2013)

۰ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۱ ، ۱۳:۰۳
دانشجوی کلاس اول دبستان

با  شرایط کنونی حال و روز ما  اینه....!!!

۳ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۱ ، ۱۲:۳۳
دانشجوی کلاس اول دبستان

اعتراف میکنم:

 به عنوان 1 مهندس میخواستم دیوار رو سوراخ کنم، شک داشتم که از زیر جایی که میخوام سوراخ کنم سیم برق رد شده باشه، واسه اینکه برق نگیرتم فیوز رو قطع کردم، تازه وقتی دیدم دریل کار نمیکنه کلی غصه خوردم که دریل سوخت!!

۲ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۱ ، ۱۶:۱۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

لولوی شیشه ها

نهمین شعر از دفتر «زندگی خواب ها» 
سهراب سپهری:
۰ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۱ ، ۱۶:۰۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

 

خداوندا!
جای سوره ای به نام "عشق" در قرآنت خالیست!
که اینگونه شروع شود:
"و قسم به روزی که دلت را میشکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت...."

------------------------------
پ ن : از وبلاگ قایقی

۰ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۱ ، ۱۵:۵۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

 

 

تو را من “تو” کردم

وگرنه “او” هم زیادت است


پس اینقدر برایم ،شما,شما نکن...

 

 


پ.ن:همینطوری....

 

۱ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۱ ، ۱۵:۵۶
دانشجوی کلاس اول دبستان


اندر حکایت چششم بادامیها بسیار شنیده اید و بسیار خوانده اید
و بسیار فیلمها دیده اید
نه مثل یانگوم غذاهایشان خوشمزه و چشم نواز هستند
نه مثل بانو سوسانو زیبا و بلند قامت
نه حتی مثل دونگ ئی باهوش و نوازنده
حال بگذریم از جومونگ و پادشاه و .....
به گفته یکی از بزرگان: فیلمها دروغهای زیبا می گویند
دروغهایی که مردم دوست دارند باور کنند
اما نظر من این است
فیلمها دو بخش دارند

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۱ ، ۱۵:۴۶
دانشجوی کلاس اول دبستان

"ساعت صفر"

نگاهی به ساعت انداخت ساعت نه را نشان می داد ، تصمیمش را گرفته و همه چیز را آماده کرده بود. درب اتاقش را قفل کرده و آرام روی تخت نشسته بود.

ساعت نه و نیم را نشان می داد

۹ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۱ ، ۱۵:۴۲
دانشجوی کلاس اول دبستان