تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

دوشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۲۹ ق.ظ

۵

شقشقیه ۴: نامیرا

دوشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۲۹ ق.ظ

داستان عشقی که از اهل البیت شروع می شود

با اهل البیت پیش می رود

و با اهل البیت نیز تمام می شود


نامیرا را می توان داستان عشق "ربیع" به "سلیمه" دانست

اما در اصل

داستان عشق " ربیع و سلیمه" به امام حسین علیه السلام هست

شخصیت های داستان زیاد هستند

 اما فقط 

عاشقان "رستگار" شدند.


پ.ن : تمام قد، از بزرگواری که کتاب را به من هدیه داد سپاسگزارم، ان شاءالله خیر دو دنیا نصیبش گردیده، همیشه مورد عنایات خاصه اهل البیت باشد.

پ.ن ۲: این کتاب " باید" هدیه داده شود و " باید" خوانده شود ...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۰۶
دانشجوی کلاس اول دبستان

شقشقیه

نجواها  (۵)

۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۵۲ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
یادم رفت بگم تازه من 17 تومنیشو خردیم 
که بعدا فهمیدم 6 تومنیش هم چاپ شده !!
البته ناراحتیم رو تسکین دادم که پای کتاب باارزشی رفته 
پاسخ:
سلام

این پولها چیزی نیست ...
۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۵۱ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
دیگه همه حرفهارو دوستان زدند 
واقعا عالیته 
طوری به ذهنم چسبیده بود که شب اول بعد خوندن چندین صفحه اش یه خواب معنی دارو عمیق دیدم
پاسخ:
سلام

کتاب را اگه خوندید

سریع هدیه بدهید ...
گذاشته بودم بعد عید ی مطلب ازش بذارم که یادم رفت
ممنون از یادآوری تون
پاسخ:
سلام

منتظر مطالبتون هستیم
http://no-concern.mihanblog.com/post/840
پاسخ:
سلام

هرچه من خلاصه گفتم

شما با شرح صدر توضیح دادید

خدا ازتون قبول کنه ان شاءالله
سلام علیکم

کلا کتاب رو باید هدیه داد و البته سعی کرد حتما یه نمونه ازش برای خود داشت...

نامیرا چندسالی اسمش بود و تعاریف آقا ازش ولی من رو جذب نمیکرد...تا اینکه دهه محرم در نمایشگاه کتاب هیئت بعد یه دل سیر گریه و حس سبکی...دستم رفت به سمتش...فکرکنم یک شبه خونده شد...خدا از کرمیار به احسن وجه قبلوش کنه ان شاءالله

آقا فرمودند هرکس میخواهد بفهمد فتنه چه بود این کتاب را بخواند...
واقعا نفس کشیدن سخت میشد در صفحاتی...در انتها چند لایه به مغزم اضافه شده بود...درواقع چند پیچ به مارپیچ های ذهنم...

*
دریچه نگاه شما به کتاب من رو یاد این جمله انداخت:
هرکسی از ظن خود شد یار من...
پاسخ:
سلام

خدا هدیه دهندگان کتاب را در پناه خودش حفظ کند 

باشد تا رستگار شویم

نجوا کردن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">