تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

آخرین مطالب

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شقشقیه» ثبت شده است

سلام 

شاید اساسی ترین و مهم ترین تاثیر دهه محرم

تجدید پیمان و تجدید قوا

و بررسی هدف های مورد نظر برای بندگی باشه

و شیرین ترین میوه دهه محرم

 توبه هست

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۶
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام 


برای مطالعه می تونید قبل به شقشقیه 15 [پاک کردن بخشی از خاطرات] (15:55) و شقشقیه 21 [پاک کردن بخشی از خاطرات 2 ]مراجعه نمایید و اما ادامه این شقشقیه و پاک کردن انتخابی خاطرات :

1- از تاریخ 21/2/1394 شروع می کنیم به حذف کردن نظرات
2- یه جک را حذف کردنم نمی دونم چرا خصوصی بود!
3- رژیم غذایی توی عصیانیت تاثیر داره
4- یه وبلاگ حذف شده دیگه که بعدا توسط فرد دیگری گرفته شده است!
5- پست های خصوصی بیشتر برای اجازه گرفتن برای نشر کطالب و پاسخ به درخواست ها می باشه
6- نخوانده....
تایید است
7- رمز بدم اعصابم خورد میشه 
همش میان ایراد میگیرن 
هیچ کس نمیتونه تفاوت عقاید رو درک کنه 
یه سری خیلی مذهبین 
یه سری نه 
اینجام که هر کس یه مدلیه 
8-  این مطلب خیلی نظر خصوصی اما مفید داشت ( اینجا )

9- این سوال و جوابها به درد نمیخورد چون ما آدمها عملمان فاصله زیادی تا نظرمان دارد. بعد از مدتی که تعداد دفعات تجربه جلسات خواستگاری زیاد میشود و سن طرفین بالامی رود، هر دو می‌دانند چه سوالهایی پرسیده و چه پاسخهایی شنیده میشود. نمیگویم که طرفین دروغ می‌گویند. نه. ماهیت سوال پرسیدن همین است. وقتی سوال پرسیده میشود آدمها از لابه‌لای منابع نظریشان به دنبال پاسخ آن میگردند و ممکن است واقعا به آنچه میگویند باور داشته باشند اما مشکل زمانی پدید میآید که عمل‌هایشان متفاوت از نظراتشان است و نزدیک شدن عمل به نظر نیاز به محاسبه و مراقبه دارد که معمولا کمتر آدمها به این مرحله رسیده‌اند. اگر هم رسیده باشند و عمل و نظرشان یکی شده باشد آنقدر متواضع هستند که کمتر پیش می ‌آید که نظرشان را چنان که هست بگویند و از خودشان تعریف کنند.

نکته دیگر اینکه مردها در جلسه خواستگاری باید خواستگار باشند!  شاید این سوالها به کار خانمها بیاید اما پرسیدن این سوالات از سوی آقایان وجه جالبی ندارد و در دخترها نه تنها حس خواسته شدن را برنمی‌انگیزاند بلکه احساس بازجویی و بازپرسی پیدا می‌کنند. گویی باید برای نشان دادن ویژگی‌هایشان خود را تبلیغ کنند! آن هم در خانه خودشان!

به نظرم بهترین راه تغییر شیوه سوال پرسیدن است و موقعیتی کردن آن است و بعد واگذاری سوالات به خانمهاست. یعنی آقایان باید کمتر سوال بپرسند و باید اجازه دهند خانمها هرچه میخواهند بپرسند و خودشان براساس سوالهایی که خانمها پرسیده اند از سطح شعور و دغدغه و اعتقادات خانم مطلع شوند. و

حرف بسیار است...

یاعلی


10- ولش کنید من اون روز عصبانی بودم و چیزایی گفتم که نباید می گفتم 

مهم نیست

11- تغیراتی در فونت می دادم که بعضا تذکراتی دریافت می کردم :
"فونتتون رو به حالت قبل برگردونید. زشت شده"

12- من رمزو یادم رفته...
13- تفاوت ایشاالله ، انشاالله و ان شاءالله درکجاست؟
 ایشاالله: یعنی خدا را به خاک سپردیم (نعوذبالله، استغفرالله) .
 انشاالله: یعنی ما خدا را ایجاد کردیم (نعوذبالله، استغفرالله)
 ان شاءالله: یعنی اگر خداوند مقدر فرمود(به خواست خدا)

14- حدس میزدم اینجوری بشه
:(
انتقال مفاهیم زیاد در زمان کوتاه(اصطلاحاً بهش میگن مخ زنی!) کار بسیار سختیه و توانایی خاصی می خواد که هر کسی نداره
اونا نباید اینجوری ناعادلانه از سرباز بخوان همچین چیزیو :(

ناراحت نشین
ناراحتی تون، ناراحت می کنه ما رو
:(
توکل کنین به خدا
ان شاءالله اونطور که فکرشو نمی کنین، بهتون ماکزیمم کسری خدمت رو بدن

15- از همین چند تا داستانی که ازتون خوندم، دلم به حال ذهنتون سوخت!!!
خیلی مشوشه انگار طفلک!
:|

16- یه وبلاگ دیگه هست که خدا را شکر حذف نکردند فقط به حالت خاموش درش آوردند با یک پیغام.
17- اِ...!!!

چرا من رمز شما رو یادم رفته؟؟؟؟؟؟؟؟یا یادم هست و نمتونم بزنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

18- در ضمن یکی از دردهای دخترها همینه که مرداها باهوش نیستن ولی اعتماد به سقف کاذب شدیدی دارن!!نظرات همه دخترا در مورد آقایون در مورد اعتماد ب سقف کاذب یکی هست!

19- بدم نمیاد تو اتاق فکر شما شرکت کنم... البته اگه مایل هستید...

20- من کم پیدام رفیق!؟ :)

چشم بگشا تا...

21- نمی دونم چی گفته بودم اما این نظر را دریافت کردم :
زشته اینجور جواب دادن به آدم اونم توی جمع :|

تقریبا معنی ش میشه این: خفه شو! به تو ربطی نداره!

:|
:|
:|

22-ضمنا احساسات گرایی زن مکمل عقلگرایی مرد هست.
هرکدوم به تنهایی مخرب هستند.

23- اولین پست پاک کردن حافظه را که گذاشتم دوستان کامنت های مخصوص خودشون را پیدا کردند :
وااااای چقد خندیدم
17 و 18 و 19 مال من بود فک کنم
نه؟!
:)))))))))))))

24-بی زحمت اون نظر آخر رو تایید نکنید
ممنون

25- سلام حاجی من هیچ رمزی ندارم از مطالبت:)

26-  تمام نظرات خصوصی را پاک کردم به جر نظرهایی که نکته های خاصی دارند

دیگر نظر خصوصی ای نماده .... تا تاریخ 19/01/1396

27 بروم برای پاک کردن نظرهای خصوصی خسته ی تنها
۳ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۲۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
با خاله، خواهر، دختر خاله و .. دورهم نشسته بودیم

برگشتم به دخترخاله ام که می خواد عروس بشه گفتم :

" درسته هیچ کدوم از ماها خوشبختی را تجربه نکردیم
اما #خوشبختی را بیشتر از همه می شناسیم
چون همه ی #بدبختی_ها را تجربه کردیم ....
اینقدر #تشنه هستیم
 که ارزش #آب و خود #آب را بیشتر از همه می شناسیم"

دختر خاله ام با چشم های اشک بار برگشته میگه :

" اگر اصغر فرهادی خانواده #خوشبخت ما را ببینه حتما برای بار سوم #اسکار می گیره!!! " 
۲ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۰۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


یکی از مهم ترین نکاتی که بعد از جلسات اولیه خواستگاری و شناخت صورت می گیره بحث "تصمیم گیری" هست، خیلی وقت ها طرفین و خانواده ها سعی می کنند که سریع مرحله "تصمیم گیری" طی شود

اما به نظرم این مرحله باید نه سریع طی شود نه خیلی کند

اگه خیلی سریع باشه "تصمیم گیری " را عمق و درک و فهم دقیق نخواهد بود و موجب میشه ما چیزهایی را بپذیریم که بعدا نتوانیم از عهده ی آن بربیایم ( یک سری شرایط هست که طرفین بیان و قبول می کنند اما واقعیت این هست که باید یه فرصتی به خودمون بدهیم تا بتونیم بعضی از موارد را به صورت عمیق بپذیریم)


اگه خیلی کند پیش برود که موجب میشه مسائل متعددی ایجاد بشه که اکثرا باید بعد از ازدواج و با اون "محبت و عقلانیت زوحین" مطرح و حل بشود.


نکته : مرحله تصمیم گیری نهایی برای طرفین یکی از سخت ترین و پر استرس ترین دوران زندگی خواهد بود و خانواده ها می تونند توی این مرحله از لحاظ روحی خیلی کمک کنند بویژه خانواده دختر 

نکته 2: در مرحله مهم " تصمیم گیری" به دلیل اینکه همه موارد در نظر گرفته می شود "تصویر ذهنی " طرفین از زندگی آینده اش شکل می گیره پس سعی کنید یک توازن بین بالفعل ها و بالقوه ها شکل بگیره ( گاهی اوقات دیده می شود که یکی از طرفین برای اینکه جواب مثبت بگیره در این مرحله توان های بالقوه اش را بالفعل نشان می دهد اما بعدها بنا به دلایلی نمی تونه به اون شرایط برسه و یا گروهی از پسرها هستند که به دلیل کمبود اعتماد به نفس و یا برای اینکه سطح انتظارات طرف مقابل را پایین بیاره فقط روی توانمندی های بالفعل تاکید می کنه و یا حتی سطح خودش را پایین تر از اون چیزی که هست نشون می ده که این تکنیک موجب شنیدن جواب "خیر" می شود.)

نکته 3: در دوه تصمیم گیری " توکل به خدا" و " توسل به اهل البیت" خودمون را می تونیم محک بزنیم و یا توکل و توسل خودمون را ارتقا دهیم.

نکته 4: استخاره گرفتن در این مرحله فقط در صورت "حیرانی" مجاز هست، به نظرم عقل و دل با توکل و توسل خودش برای انسان حجت تمام عیار هست.

نکته 5: "باشد تا رستگار شویم"

۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

مهم ترین ویژگی انسان " قدرت انتخاب" هست

قدرت انتخابی که بر اساس " تفکر" شکل خواهد گرفت


وقتی نتونی خوب " تصمیم" بگیری

" حیران" می شوی ....


و تنها فردی که می تونه بهت کمک کنه که اطلاعات کامل و درستی داشته باشه وهمچنین  توانایی و قدرت " تغییر" را داشته باشند


این " دانایی" [در مقابل حیرانی] و قدرت [در مقابل ضعف] به اذن الله به اهل البیت رسیده است و ما باید با توکل به خدا و توسل به اهل البیت از " حیرانی" نجات یابیم.

شاید مثَل ما و اهل البیت  و حیرانی، مثَل  فرزندی که پدر و مادرش را در یک بازار شلوغ گم کرده است و هر لحظه امکان حادثه ای تلخ هست اما پدر و مادرش او را پیدا می کنند و فرزندشون را در آغوش می گیرند و ...

توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها به عنوان " مادر" و ....

۱ نجوا موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۱۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

دریافت
حجم: 93.4 کیلوبایت
توضیحات: رمز سطح دوم


باورش کمی سخت است

اما باور کن پدرانمان هم

تمام شب های مهتابی عاشق بوده اند

وقتی به دود سیگارشان خیره می شدند و

باد در پیراهن بلند زنی می وزید

که بهار نارنج می چید و

به مردی که _ فرض کن _

برای تماشای بهار آمده ،

لبخند می زد

 

باورش کمی سخت است ، می دانم

اما بارها به ماه گفته ام طوری بتابد

که بغض راه گلوی پنجره ای را نبندد

مخصوصا اگر باد

با خاطره ی بلند پیراهن زنی وزیده باشد

 

 بارها گفته ام این شهر بهار ندارد

باغ ندارد

بهار نارنج ندارد

و آدم اگر دلش بگیرد

دردش را به کدام پنجره بگوید

که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود ؟


" لیلا کردبچه "

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۵۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


شب ها که میام خونه اغلب خانواده دارند سریال می بینند


اگر ساعت ۹ شب برسم دارند " ماه و پلنگ" ، اگر ده برسم  یه فیلمی بود که تموم شد و اگه ده به بعد برسم " معمای شاه" را  می بینند


اما یه قسمتی از ماه و پلنگ که نظر من و دیگر مخاطبان را به خودش جلب کرد اون قسمتی بود که آقاهه برای خانم وکیل گل می فرستاد و عکس العمل منشی و خانم وکیل


لحظه ای به فکر فرو رفتم و از خودم پرسیدم : " ما جزو کدوم افراد حساب می شویم، مردم چه کسی هستند؟" 

آقاهه،؟ خانم وکیل؟ منشی؟


جواب به نظر من " مهربان" هست یعنی منشی خانم وکیل....

۲ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۵ ، ۲۱:۴۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

امروز دیگه رسما طاقتم طاق شد

دیگه دلم خواست

حسودیم شد

خودم را بی عرضه دونستم که چرا نتونستم این اربعین یه برنامه جور کنم

بی عرضه

 بی سعادت

 و...

پ.ن : دقیقا الان تا حدودی مفهوم بچه هایی که جبهه رفتند و ازشون می پرسیدند که حال و هوای جبهه چطور بود می گفتند : " سخت بود اما شیرین" را می فهمم، پارسال همین موقع ها پیاده روی می کردیم با دوستم حسین، عمود به عمود، موکب به موکب، قدم به قدم، کمی سخت بود اما دلچسب بود.

پ.ن 2: پارسال اربعین پنجشنبه بود، و شب جمعه حرم امام حسین علیه السلام و بین الحرمین بودیم، یادم نمیره رفتم توی حرم زیارت عاشورا خوندم و بعد اومدم دعای کمیل بخونم دیدم خیلی ها ایستاده اند رفتم بیرون روبروی ورودی درب" قتیل العبرات" یا همان "باب الراس" نشستم و دعای کمیل را خوندم [حال خوشی داشتم توی اون حال خیلی دعا کردم برای خیلی از افراد و خودم اما الان هیچی نمی خوام جز همان حال خوب، جز زیارت، جز ...]

۴ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۹:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۶ آبان ۹۵ ، ۱۷:۱۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


آقا به چه زبوبی بگم مرتب بودن، منظم بودن، رعایت هارمونی رنگی در لباس پوشیدن و... جزو تجمل گرایی نیست!

طرف با دمپایی، با موهای ژولیده، یه پیرهن چروکیده قرمز و یک شلوار کثیف سرمه ای داره کِش کِش راه میره ازش می پرسی چرا ؟ میگه حاجی ولن این تجملات و ظاهر را، خاکی باش!! (  اینطور حرف زدن و از خط در رفتن من!)


پ.ن: یه اتو روی اون پیرهنت بکش، هیچ اتفاقی نمی افته!

پ.ن ۲: موهات و ریش هایت مرتب باشه

پ.ن۳: بعضی از وسایل را باید با دقت و حتی گرون بخرید مثل کفش ( زیرا خیلی بر روی پا و بدن اثر داره، الان دقت نکنی در انتخاب فردا باید درد زانو و کمر و ... بکشی!)


نکته : اگه خواسته باشیم مرتب بودن در ظاهر را مثال بزنیم، مودب بودن در کلام هم عرضش خواهد بود به قول معروف " راستگویی با درشتگویی متفاوت هست!")

نکته ۲: نویسنده سطور فوق خودش هم در نکاتی که مرقوم داشته بسیار ضعیف عمل کرده اما به این نتیجه رسیده که لازم به بازنگری در رفتارش هست! در نتیجه این ضعف را که در بسیاری از اطرافیان خود نیز دیده به اشتراک گذاشته تا شاید موجب مرتفع شدن این مهم گردد.

۴ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

قراره یک سری تحلیل مثبت از فیلم های کره ای بیان کنم و نقاط مثبت اون ها را با دید سبک زندگی بررسی کنم متن خلاصه زیر به عنوان اولین مبحت با عنوان ارزش دادن به مطالعه و کتاب هست :

در بعضی از فیلم های خارجی خیلی خیلی خوب ، معانی ای چون  شهادت، صبر، سبک زندگی ، ساده زیستی را نشون می ده مثلا در بحث مطالعه و کتابخوانی سریال هایی چون یانگوم، دنگ ئی و حتی جومونگ  را بررسی کنیم می بینیم که:

  • ü      - یانگوم وقتی می خواست آشپز بشود علاوه بر تلاش، مطالعه می کرد
  • ü      یا وقتی می خواست پزشک شود باز علاوه بر شاگردی و سختی کشیدن، مطالعه هم می کرد
  • ü      حتی وقتی به مقامات بالا رسید علاوه بر مطالعه ، آموزش هم می داد!
  • ü      یه قسمتی جومونگ داشت که خیلی برایم جالب بود، وقتی جومونگ یه شهری را فتح کرد رفت سراغ کتایخونه اش و چند روزی را اونجا به مطالعه پرداخت و کتاب خوند و ...
  • ü      سکانس های زیادی دیده می شد که وقتی فردی وارد اتاق یکی از اعضای دربار می شود اون فرد در حال مطالعه هست و یا حتی کتاب به عنوان بخشی از دکور هست [روی اکثر میزها کتاب هست!!]
  • ü      اکثر سکانس هایی که داخل اتاق بودند ، کتاب روی میز هست

یه نکته جالب دیگه :

  • v     امپراطور مطالعه می کنه
  • v     حتی دشمنان هم مطالعه می کنند ( البته خیلی خیلی کم تر)
  • v     کتابخونه سلطنتی وجود داره که مثل خزانه مالی ازش محافظت می شود
  • v     مینجانگو کتاب می خونه
  • v     یانگوم کتاب می خونه
  • v     بانو چوئی کتاب می خونه
  • v     بانو هن کتاب می خونه
  • v     همه کتاب می خونند

حالا شما یکی از سریال های ایرانی مثال بزنید که اینقدر بر روی مفهوم کتاب و کتابخونی تاکید می کند

۴ نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۵ ، ۱۲:۰۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

دانی که پس از مرگ چه باقی ماند

عشق است و محبت است و باقی همه هیچ

 

۴ نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۰۸:۵۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

امروز مورخ ۲۶/۰۳/۱۳۹۵ برنامه ماه عسل، یه خانم که قبلا همسرش فوت شده و حالا بنا به دلایلی عاشق یک زندانی شده که زیر تیغ هست ( و در زمانیکه به جرم قتل عمد در زندان هست بدون اطلاع بزرگان فامیل و حتی پدر و مادرش باهم ازدواج می کنند) و حالا آزاد شده است

چی را می خواد دقیقا به ما بگوید؟ نمی فهمم!!!

الگوسازی هست؟ یعنی یه حالت خاص در شرایط خاص می شود الگو جامعه

چرا داریم جامعه را به سمت حالت های خاص حرکت می دهیم؟

نمی فهمم ...


در این شقشقیه بسیار حرف هست اما پیش خوانی اذان مانع شد ...


بعد نوشت : جامعه ای که صفحه حوادث روزنامه هایش بیشتر خوانده می شود باید فکری برایش کرد.

این که یک تیکه از زندگی یه نفر را " ویرایش" ، " آرایش" ، " گریم" ،" پیرایش" کنیم و بعد آن را در اختیار مخاطب میلیونی قرار داده و زمینه نگاه به موضوع را نیز از حالت عقلانی خارج کنیم و به سمت احساسات پیش ببریم می شود اینکه می بینیم!!!!

یک عمر بزرگان سعی کرده اند جامعه را از حالت هیجانی خاص که پشتوانه عقلی و عقیدتیش شکل نگرفته به سمت هیجان ناشی از عقلانیت و حقانیت پیش ببرند شبیه این برنامه ها ما را به کدام حالت تشویق می کند، عقلانیت یا احساس؟

۶ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۱۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
سلام

امروز دوتا امتحان داشتم، دو امتحان همزمان [یعنی برگه اولی را که تحویل می دادیم برگه دومی را بهمون می دادند]
یکیش درسش خیلی سخت بود هم مسئله داشت هم تعریفی یعنی یه درس تمام معنا
یکی هم آسون بود به نسبت (سرفصل ها معلوم و سوالات هم تا حدودی معلوم)

با ترس و لرز رفتیم سرجلسه

امتحان سخته 7 سوال بود باضافه یک سوال تشویقی
و امتحان آسون هم 4 تا سوال بود

و اما نتیجه احتمالی:

احتمالا امتحان سخته را بالا 18 بشوم شاید هم بیست!!
امتحان آسونه هم به روز 17 می شوم شاید هم پانزده!!

تعداد واحد این درس ها مساوی ودر نتیجه ....

نکته : فکر می کنم توی امتحان های دنیا هم همینطور باشه!
مثلا طرف یک ماه میره اردو جهادی اما حاضر نیست توخونه یه لیوان جابجا کنه!
۲ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۴
دانشجوی کلاس اول دبستان

|| گلایه ||

 

گیج و منگم که چرا نغمه ی صحرا داری

تو که یک ساحل زیبایی و دریا داری

قابل هضم شدن نیست برایم این وضع

چه کنم با تو که در قلب همه جا داری

دست بردار از این حس ِ تنوع طلبی

بیش از حد خودش شوقِ تماشا داری

تا به من میرسی از رفتن خود می گویی

بس کن این میل شدیدی که به دنیا داری

هم نشینت شدم و خواستمت، اما تو

روز و شب با منِ دلخون شده دعوا داری

مطمئن باش که رسوای زمان خواهی شد

چه جوابی تو به این خسته ی تنها داری

 

#علی_رسولان

#شنبه_پانزده_خرداد_۹۵

🕗 ۱۹:۵۲':۲۰"

@alirasolan_fans

پ.ن : باید تشکر ویژه ای داشته باشم از شاعر خوش ذوق کشورمان جناب "علی رسولان" 

۷ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۰۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار

کار ملک است آن چه تدبیر و تامل بایدش

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش...

با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام

هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش

نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید

این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش

ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند

دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود

عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش


"حافظ"

۱ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

تعریف تو از عقل همان بود که باید

عقلی که نمی‌خواست سر عقل بیاید


یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی

آهی که از آیینه غباری بزداید


از گریه‌ی بر خویشتن و خنده‌ی دشمن

جانکاه‌تر، آهی‌ست که از دوست برآید


کوری که زمین خورد و منش دست گرفتم

در فکر چراغی‌ست که از من برباید


با آن که مرا از دل خود راند، بگویید

ملکی که در آن ظلم شود، دیر نپاید

 

فاضل نظری

۳ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۵۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم

ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم

تا به اقلیم وجود این همه راه آمده‌ایم

سبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشت

به طلبکاری این مهرگیاه آمده‌ایم

با چنین گنج که شد خازن او روح امین

به گدایی به در خانه شاه آمده‌ایم

لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست

که در این بحر کرم غرق گناه آمده‌ایم

آبرو می‌رود ای ابر خطاپوش ببار

که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم

حافظ این خرقه پشمینه مینداز که ما

از پی قافله با آتش آه آمده‌ایم

۴ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۵۲
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


"اینجا" یعنی جایی که "من" هستم

و "آنجا" یعنی جایی که خبری از "من" نیست 

اگر  "من" همه جا باشم دیگر فرقی بین "اینجا" و "آنجا" نمی کنه!


همه ی خبرها در "آنجا" هست زیرا "اینجا" را "من" با منیت هایم پر کرده ام

و دیگر فضایی برای " رشد" [لینک] ندارم 


اگر خود را از "من" بودن خالی کنم 

همه جا "آنجا"ست

جایی که خدا هست ...


۴ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۵۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

پرسپولیس در اوایل فصل جایگاه خوبی در جدول نداشت ( حدودا آخرهای جدول بود)

اما با سعی و برنامه ریزی تونست در هفته ی آخر جزء دو تیم مدعی قهرمانی بود

وقتی بازی را برد اما به دلیل تفاضل گل نتونست قهرمان شود گریه های بازیکنان معنای خاصی داشت!


استقلال تهران که مدت زیادی صدر جدول بود نتواست اختلاف امتیاز خود را حفظ کنه و کم کم تیم های دیگه به صدر جدول نزدیک شدند و با اشتباهات استقلالی ها طوری شد که در آخرین هفته اصلا امیدی به قهرمانی نداشتند!


و اما استقلال خوزستان با تکیه به بازیکنان جوان و بومی خود توانست یک روند رو به رشد ثابتی داشته باشه و در آخر هم قهرمان شد!


حالا یه سوال ساده :  " ما قراره در آخرین لحظه های زندگیمون چگونه باشیم؟ "


امید به قهرمانی؟ نا امید؟ در فکر سقوط به رده پایین تر؟ و ...

۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۵۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

"سرفراز" استعفا داده و من حالا باید بفهمم؟

کجایم من؟!!! 

چرا اینقدر دیر متوجه شدم؟

چرا؟؟؟!!!؟؟؟؟!!!

۱۲ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۵۷
دانشجوی کلاس اول دبستان
سلام

دو چیزه که ذهن من را خیلی به خودش مشغول کرده (این دو جمله را از افراد متفاوتی شنیدم خیلی راجبش فکر کردم اما نتیجه ای نگرفتم)

1- برای رسیدن به هدفت یا "عاشق" باش و یا براش برنامه ریزی کن!

2- یک زن "عاشق" خطرناک ترین موجود زنده جهان است!!

پ.ن : خیلی ممنون می شوم که نظراتتون را راجب این جمله بنویسید.
۱۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۱۸
دانشجوی کلاس اول دبستان

داستان عشقی که از اهل البیت شروع می شود

با اهل البیت پیش می رود

و با اهل البیت نیز تمام می شود


نامیرا را می توان داستان عشق "ربیع" به "سلیمه" دانست

اما در اصل

داستان عشق " ربیع و سلیمه" به امام حسین علیه السلام هست

شخصیت های داستان زیاد هستند

 اما فقط 

عاشقان "رستگار" شدند.


پ.ن : تمام قد، از بزرگواری که کتاب را به من هدیه داد سپاسگزارم، ان شاءالله خیر دو دنیا نصیبش گردیده، همیشه مورد عنایات خاصه اهل البیت باشد.

پ.ن ۲: این کتاب " باید" هدیه داده شود و " باید" خوانده شود ...

۵ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

وقتی با فردی زندگی کنی که به این درک از تنهایی و ازدواج رسیده باشه یه جورایی تنها نیستی
بلکه می شویم دو تنها!!!!
که خودش نوعی همراه بودن هست

پ.ن : می دونید چیه؟
اگر یه نفر را پیدا کنی که درکش از تنهایی هایی و عشق بین آدم ها همین باشه که در متن هست، احتمال می دهم [چون تجربه اش را در این بعد از زندگی نداشتم] که عشقش و تنهاییش من را به خدا نزدیک نزدیک کنه چون معادله ی اون عشق و اون تنهایی بر اساس "خدا" نوشته شده است و .... 

۷ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۰۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


گاهی برای محافظت از افرادی که دوستشون داری باید بهشون بگی : " گم شو احمق ..."


و فقط خدا می داند که چقدر باید زجر بکشی تا بتونی ...

۴ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۴۲
دانشجوی کلاس اول دبستان